93از باديه و خار مغيلانش گويد:
گر صباى روضۀ خلقت وزد در باديه
بعد از آن خار مغيلانش گُل سورى دهد 1
الف: خار مغيلان
يكى از دشوارى هاى باديه، خارهاى بلندى است كه آن را به نام خار مغيلان مى شناسند كه سبب زخمى شدن پاى شترسواران مى شود و به آن ها گير مى كند و بدين ترتيب سوژۀ بسيار مهمى براى نشان دادن دشوارى هاى اين سفر است. ام غيلان نام درختى است كه به تدريج و با نوعى اشباع تبديل به مغيلان شده است. در سايت واژيك در تعريف آن آمده است: «مغيلان درختچه اى است پر از خار، به ارتفاع دو تا هشت متر كه در كنار درياى سرخ از سودان تا سنگال مى رويد. اين گياه داراى انواع مختلف بوده و در خانوادۀ اقاقيا قرار دارد. از تمام گونه هاى مختلف آن، صمغى به دست مى آيد كه به آن «صمغ عربى» گويند و بهترين صمغ عربى از مغيلان معمولى گرفته مى شود.
در برخى از نواحىِ باديه و بيابان ميان مكه و مدينه، خارهاى مغيلان چندان فراوان و بزرگ و تودرتوست كه بسان جنگل مى نمايد! يك مسافر دورۀ قاجارى كه از باديه رفته، در اين باره نوشته است: «در ميان جنگ عواف كرده كه همه درخت هاى آن جنگل، خار مغيلان و درخت گز كه يولقون هم گويند، زيادى خشكيده و زيادى سبز و خرم بود.» 2وى سپس اشاره مى كند كه خار مغيلان را روشن مى كردند تا قطار حجاج از آن به عنوان راهنما استفاده كنند. اين آتش به قدرى بزرگ بود كه از ده فرسنگ ديده مى شد و آنگاه مى گويد: «چندان در آن بيابان درخت خار مغيلان بود كه بر وصف در بزرگى و زياد نمى آيد.» اين مربوط به راه ميان مكه و مدينه است. وى در جاى ديگرى هم گويد: «در زير پا خار مغيلان حساب ندارد. بر همان اكتفا مكن بر شنيدن اسم خار مغيلان كه دراز است به قرار يك گره، و سخت است مثال استخوان، و تيز است مثال خنجر.» 3و در جاى ديگر مى نويسد: «اين چند ساعتى كه از بيراهه آمديم، همه جنگل بود كه به همديگر وصل و آن هم خار مغيلان. وقتى از زير درخت ها مى گذشتيم، كجاوه بر درخت خورده خار مغيلان مثال باران بر روى ما مى باريد و قدرت حركت در ميان كجاوه نداشتيم و حركتى كه شتر بر كجاوه مى داد، خار ها مثال نيزه بر هر جا كه دلش مى خواست فرو مى رفت. به جهت آنكه لخت وعور بوديم، مثال آدمى كه تازه بر دنيا آمده، هر خارى كه فرو مى رفت يك فحش بر دليل مى رسيد و آه و ناله از هر كجاوه بلند بود.» 4فرهاد ميرزا هم در بارۀ خار مغيلان گويد: «درخت هاى مغيلان در اين صحارى بسيار است. جمّال ها اعتنايى ندارند كه در راه ملاحظۀ يمين و يسار را بكنند. وقتى خبردار مى شوى كه، از خار مغيلان يك تخته