89بند و پابند خويش و پيوند بر هم گسل و خانماان طبيعت را بمان. . . و به قدم صدق، منازل و مراحل باديه صفات نفس قطع كن و از عقبۀ شيطان بگذر و به ميقات احرامگاه دل آى. آنجا به آب انابت غسلى بكن و از لباس بشريّت مجرد شو و احرام عبوديّت در بند و لبَّيك عاشقانه بزن و به عرفات معرفت درآى و بر جبل الرحمۀ عنايت برآ و قدم در حريم حرم قرب نه و به مشعر الحرام شعار بندگى بياتى بكن و به مزدلفه الفت بگذر و به مناى منى آى و نفس بهيمى را در آن منحر قربان كن و موى رعونات و هوسات را حلق كن و از هرچه ماسواى حق است سنگاندازى بكن وانگه قصد كعبۀ وصال كن. . . 1اين يكى از بهترين نمونه هاى بهره گيرى نمادين از مناسك حج است كه بخشى از آن طى باديه است.
اصطلاحات حج در ادب فارسى - عرفانى
اشاره شد كه كاربرد مفهوم «باديه» در دو نوع متن، مستقل از هم اما مرتبط است؛ نخست متون عرفانى و ديگر متون ادبى. اين تفاوت كاربرد به نوع تلقى اين دو علم در استفاده از تعابير براى كاربردهاى درونى خود آنها است، گرچه هر دو به كاربردهاى نمادين مى پردازند. به علاوه، عارف به نوعى تربيت و تهذيب اخلاقى مى انديشيد و مى كوشيد بر اساس توصيۀ شريعت، معناى عميق ترى از مفهوم حج و نمادهاى آن عرضه كند. هدف كلى عرفان اسلامى، تأكيد بر طى راه، عدم تعلّق خاطر به دنيا و انديشيدن به مقصد و هدف بود. در اين زمينه، حج امكانات لازم را داشت و به راحتى مى توانست نوعى گردش شريعت - طريقت را با تمامى لوازم آن استفاده كند. زمانى كه يك مسلمان خراسانى، براى حجگزارى به راه مى افتاد، طول سفر را بايد از هشت ماه تا يك سال در نظر مى گرفت. او مسير سفر را از ايران آغاز مى كرد تا به بغداد مى رسيد. از آنجا وارد باديه مى شد و با پشت سرگذاشتن تمام سختى هاى باديه حج مى گزارد و اگر زنده باز مى گشت، «حاجى» لقب مى گرفت. تحمل اين سختى براى رسيدن به آن غايت، چيزى بود كه زمينۀ كاربرد دو گانه را در متون عرفانى فراهم مى كرد. در اينجا دو نوع جغرافيا وجود داشت؛ «جغرافياى روى زمين» كه طى مى شد و «جغرافياى باطنى» كه منطبق بود بر جغرافياى ظاهرى و طبعا بايد همزمان طى مى شد تا حاجى اهليت دريافت لقب «وصول الى الله» را پيدا كند.
در متون عرفانى، بخشى از بهره گيرى ها از نمادهاى حج، در قالب توضيح و تبيين هاى تئوريك است و بخش ديگر در بيان حكايات تاريخى يا عارفانه هايى است كه در بارۀ مشايخ تصوف گفته ا ند.
در بخش دوم، به عنوان مثال مى توانند به داستان هايى توجه دهند كه در بارۀ ابراهيم خواص يا رابعۀ عدويه و همين طور شبلى و ديگران گفته شده است؛ براى مثال، در بارۀ ابراهيم خواص (متوفاى 284 يا 291) آمده است: «ابراهيم خواص از مكه درآمد و تنها به سوى كوفه مى رفت. در طول راه هرگز تيمم نساخت، چون كه در طول راه از آب خوردنى خود فقط وضو ساخت و آن را نخورد!»