87در ذهن شاعرانه و هم صوفيانه جايگاهى بس فرازمند دارد. اين كاربرد، هم در نثر و هم در زمان است؛ چنان كه براى مثال، در اكبرنامه اثرى از اواخر قرن دهم از ابوالفضل مبارك (م 1011) در بارۀ كسى كه روزگار بر او سخت گرفته و لذا عزم حج كرده آمده است: «در ديار سند نقش مراد ننشست و عيار جوهر نامردمى مردم گرفته آمد و بىاخلاصى لشكر و بد مددى برادران و بىخردى اقربا و نامساعدى روزگار مشاهده افتاد، خواستند كه در لباس تجريد و تفريد قدم شوق در باديه رهروان راه خدا زنند و حلقه كعبه مراد و سررشته دامن مقصود به دست آرند.» 1و در جاى ديگر: «بر مقتضاى قضية الرفيق ثم الطريق، طلب رفيقى مى كرد كه در اين طريق مساعد و معاضد او گردد و به واسطۀ رشد و هدايت او ازاين باديه عنا و عناد به كعبه مرام و مراد رسد.» 2
تعابير و تراكيبى كه براى باديه و كعبه در نظم و نثر آمده، نشان از تنيدگى بسيار گستردۀ اين دو مفهوم در يكديگر دارد. يك نمونه اين عبارت است كه: «جوان در وقت، از باديه حرمان روى به كعبه درمان نهاد. . .» 3دو تعبير «باديه حرمان» و «كعبه درمان» و باز تعبير «باديۀ فراق» و «كعبۀ وصال» از همان ظهيرى سمرقندى، 4دو مورد از ده ها نمونه تركيبى است كه محصول نگاه شاعرانه و عارفانه و درعين حال متكى به تجربه تاريخى حج است؛ چنان كه تعبير «باديۀ كعبه» نيز مكرر به كار رفته است، آنجا كه شاعرى از دورۀ صفوى گويد:
«در باديۀ كعبه عشقت ز ره شوق
رقصند ملائك به صداى جرس ما» 5
و عطار گويد:
ما شبروان باديه كعبۀ دليم
با شاهدان روح ملاقات مى كنيم 6
يك مرور ساده در متون كهن ادبى ما نشان مى دهد كه ادبيات فارسى ما سرشار از اشعارى است كه در وصف كعبه و حج و باديه سروده شده است و در اين ميان شاه بيت اين توصيفات در هم تنيدگى دو مفهوم باديه و كعبه، بسان راه و هدف است. طى باديه با تمام دشوارى ها و رسيدن به كعبۀ مقصود با تمام آرزو ها و احترام ها.
گر بدى ها بينى اندر باديه صبرى بكن
تا در احرام حريم كعبه يابى احترام 7
و اين بيت:
با باديۀ هجر تو اى دوست برانيم
دلشاد سوى كعبۀ وصل تو رهينيم 8
و اين شعر شمس طبسى از شعراى اوايل قرن هفتم:
زين پس كنم ز باديه پر سموم آز
قصد جناب كعبۀ اعيان روزگار 9
در بارۀ دلايل اين كاربرد گسترده به دو نكته مى توان اشاره كرد:
الف: نخست آنكه استفادۀ عملى و در چهارچوب جغرافى، از باديه براى رفتن به حج كه هر ساله تكرار