71
30. باذام مولى النبى
برخى صحابه نگاران؛ همانند بغوى وى را از موالى رسول الله (ص) دانسته ا ند. ابن حجر ضمن اختصاص مدخلى به وى، همان سخن بغوى را انعكاس داده و مطلب ديگرى براى باذان ذكر نكرده است. 1
31. ابومَنْصور فارسى
برخى منابع صحابه نگارى بدون اشاره به نام، نسب و احوالات شخصى وى را در زمره صحابه و ساكن مصر دانسته ا ند. 2مطابق گزارش هايى، تند خويى ابومنصور موجب سرزنش وى از سوى اطرافيانش مى شد اما اين صحابى با استدلال به حديثى از رسول الله (ص) كه تند خويى بر امت من عارض مى شود، از اخلاق خود دفاع مى كرد. 3برخى منابع با مرسل دانستن حديث ابومنصور، وى را صحابى ندانسته ا ند. 4
32. ابو بَزَّه مَكّى مخزومى
نام وى به اختلاف، نافع، يسار و غلام عبداللهبن سائب مخزومى دانسته شده است 5و به همين سبب او را مخزومى شناسانده ا ند. از نظر برخى ابو بزّه در اصل اهل فارس (يا همدان) بود كه به دست سائببن صيفى مسلمان شد و تا زمانى كه پسرش قاسم به دنيا آمد، در مكه سكونت داشت. 6
گفته ا ند ابو بزّه جدّ قاريان مشهور مكه بوده است. مطابق گزارش منحصر به فردى، او به همراه مولايش عبداللهبن سائب مخزومى نزد پيامبرخدا (ص) آمد و سر و دست و پاى آن حضرت را بوسيد. آزادى ابوبزّه پس از آن صورت گرفت كه پيامبر به مولاى او سفارش كرد تا در حقش نيكى كند؛ از اين رو، عبد الله بن سائب او را در راه خدا آزاد كرد. 7
33. ابوصُفْرَه عَتكى اَزدى
برخى او را ايرانى تبار ساكن جزيره خارك و نامش را بسخرةبن بَهبوذان دانسته اند كه به عمان رفت و نامش به ابوصفره معرّب شد. وى در عمان شغل بافندگى داشت. مستند صحابى بودن وى روايتى است كه نوادگان او نقل كردها ند. براساس اين روايت، ابوصفره با ردايى زرد رنگ براى بيعت نزد رسولخدا (ص) آمد و مسلمان شد. زيبايى او موجب شگفتى آن حضرت شد. ابوصفره در جواب پيامبر كه از نامش پرسيده بود، خود را پادشاه و پادشاهزاده معرفى كرد و ضمن اشاره به