67متن نامه چنين است:
«اقرع نامه تو را كه ضمن آن براى قوم خود شفاعت كرده بودى، آورد. من شفاعت تو را پذيرفتم و آنچه فرستادهات گفت، تصديق كردم. در مورد آنچه خواستى بر تو مژده باد كه پذيرفتم و دوست مىدارم كه واقعا آن را بدانم و تو به ديدار من بيايى. اگر پيش ما بيايى تو را گرامى مىدارم و اگر هم نيايى و در جاى خود بنشينى باز هم تو را گرامى مىدارم، من هديه كسى را طالب نيستم، در عين حال اگر تو براى من هديهاى بفرستى، خواهم پذيرفت. كارگزاران من كردارهاى تو را ستودهاند و سفارش مىكنم كه بهتر از اين مواظب نماز و زكات و محبت نسبت به مؤمنان باشى. من قوم تو را فرزندان عبد الله نامگذارى كردم. آنان را هم به نماز گزاردن و نيك رفتارى دستور ده و بر تو و بر قوم مؤمن تو مژده باد.» 1
قابل يادآورى است كه به طورقطع نمى توان اسيبخت را از صحابه رسول الله (ص) دانست؛ زيرا سفر او به مدينه و ملاقاتش با پيامبر در هاله ا ى از ابهام است و بيشتر منابع بدان نپرداخته ا ند. نام وى در وفد بحرين نيز نيامده است.
17. ابو ديلمى
نام وى فيروز و كنيه ا ش به اختلاف ابو عبدالله، ابوعبد الرحمان و ابوضحاك ثبت شده است. 2او از ابناء فارس در صنعا بود كه پس از شنيدن دعوت رسول الله (ص) همراه هيئتى خدمت آن حضرت رسيد و اسلام آورد و به يمن بازگشت. 3وى راوى حديث حضرت رسول (ص) بود. مراد اهل حديث از «حدّثنا الديلمى» همان فيروز است. 4برخى او را ابوديلمى كه نامش فيروز بوده شناسانده و كنيه ا ش را به اختلاف ابوعبدالله، ابو عبدالرحمان يمانى و ابو ضحاك يمانى گفته ا ند. گويند كنيۀ ابو عبد الله را پيامبر (ص) به او داد. 5برخى وى را از صحابه ساكن شام دانسته ا ند، اما برخى اين قول را انكار كرده و بر سكونت وى در يمن تأكيد دارند. قول مشهور در گذشت او را در خلافت عثمان و برخى در سال53 هجرى درحكومت معاويه دانسته ا ند. 6
18. بابويه (باذويه)