95آنكه عوارض بيرونى؛ مانند تربيت خانوادگى و اجتماعى و مانند آنها او را از مقتضاى فطرىاش منحرف نكرده باشد.
مصطفى حلمى نيز به استناد سخنان ابن تيميه، ذيل بحث «نظريۀ ابن تيميه در معرفت» مى نويسد:
«أنّ الله تعالي خلق عباده علي الفطرة التي إن تركت علي سجيّتها عَرفت الحقّ وعملت به لأنّها جلبت علي الصحة في الإدراك وفي الحركة» ؛ 1«خداى تعالى بندگانش را بر فطرتى آفريده است كه اگر بر سجيه (اصل) خويش باقى بماند حق را مى شناسد و به آن عمل مى كند؛ زيرا درستى ادراك و حركت بر اساس آن جبلّى و ذاتى اوست.»
نعمان بن محمود آلوسى نيز ضمن استناد به روايت نبوى
«كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَي الْفِطْرَة. . .» مى نويسد:
«فإنّ الله سبحانه فطر عباده عَلَي الحقّ، والرّسل بعثوا بتكميل الفطرة وتقريرها، لاَ بتحويل الفطرة وتغييرها» ؛ 2«خداوند سبحان بندگانش را بر [معرفت] حق آفريد و رسولانش براى تكميل معرفت و تثبيت آن مبعوث شدند نه دگرگون كردن و تغيير آن.»
نتيجه اينكه سلفيه فطرت را به عنوان يكى از منابع شناخت و معرفت فطرت را يكى از راه هاى معتبر در معرفت الهيات مى دانند، اما براى شهود عرفانى عرفا اعتبارى قائل نيستند.
4. معرفت وحيانى:
از عالى ترين مراتب شناخت، معرفت وحيانى است و همۀ متألّهان؛ اعم از مسلمان، مسيحى و يهودى، معرفت وحيانى را پذيرفته و به طور كلى اساس پذيرش نبوت بر پذيرش اين روش معرفتى استوار است و قرآن كريم بر اين روش تأكيد دارد و به پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم مى فرمايد: وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ؛ «اى پيامبر ما، از طريق وحى حقايق و معارفى به تو آموزش داديم كه در توان تو نبود [از غير طريق وحى] بياموزى.
اينگونه وحى، وحى نبوى ناميده مى شود و به پيامبران الهى اختصاص دارد. بديهى است كه سلفيه اين نوع معرفت را همچون ساير مسلمانان معتبر مى دانند.
- الهام: گونۀ ديگر وحى كه الهام ناميده مى شود، گسترۀ بيشترى دارد و آن آگاهى هايى هست كه خداوند در قلب انسان مى افكند و آن هم گاه خاص و گاه عام است. خداى سبحان مى فرمايد: ما به مادر موسى وحى فرستاديم 3و دربارۀ الهام عمومى بشر مى فرمايد: فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها 4