91نفر مىريختند و آن مظلوم را بىمحابا آنقدر مىزدند كه گاه مىمرد! و آنچه ممكن بود از درهم و دينار وصول مىكردند و حاجى جواد حمله دار، پسر حاجى عابد، تبعه دولت ايران در زير چماق محمد، اين سال شهيد شد.
پس در اواخر كه به قدر 23 نفر پياده باقى مانده بود، خانهزاد اطّلاع يافت، عبدالرّحمان را طلبيد، تهديد زياد نمود؛ گفت كه اگر اولياى دولت ابد مدّت ايران مىدانستند كه شماها با اين سخت دلى و طمع، چه قسم سوء سلوك با حجاج عجم مىنماييد، البته غدغن مىنمودند كه راه جبل به كلّى مسدود شود، و وعيد نمود كه اگر اجل مهلت داد مراتب سوء سلوك شما را در تقويم چاپى مندرج خواهد نمود و بهعرض اولياى دولت خواهد رسانيد.
خلاصه طاقه شالى به او دادم و بقية السّيف را رهانيدم.
باز هر روز به بهانه و اسمى، عوارض از جانب عبدالرحمان و حمله داران، بر حجاج عجم طرح مىكردند و حاجى حمودى به بدترين اقسام مىگرفت و تا احتمال مىدادند كه در كيسۀ حجاج دينارى هست، در بيابان سرگردان و تشنه و گرسنه، ايشان را مىگردانيدند و اين همه مصيبت، مخصوصاً در حين مراجعت است.
حاجى حمودى شخصى است از اهل نجف و برادرى دارد جاسم نام، با بعضى بستگان ديگر همه ساله به اتفاق حجاج از نجف بيرون مىرود و شخصى است از اصل لامذهب، ولى با هر جماعت كه همراه شد تابع مذهب اوست. در نجف شيعه است و در خيلِ امير جبل، سنّى متعصب است، در اردوى حجاج شريك دزد است و رفيق قافله و امين و طرف مشورت!
عبدالرحمان شخصى است بى انصاف و سخت دل و آنچه صدمات و واردات بر حجاج رخ دهد به دلالت اوست و اگر اقلاً غدقن مىشد كه اين مرد و اتباعش حجاج را همراهى نكنند، فوزى عظيم بود. 1
زائر هندى اما فارسى نويس ديگرى در سال 1289ق. از جبل عبور كرده است، مىنويسد:
همان روز دوشنبه بيستم ماه، قافله داخل شهر جبل شد. مقدّمۀ الجيش در ميدانى وسيع پر فضا متصل و به اوّل شهر، عَلم خود را به زمين نصب كرد. حجّاج هم آنجا خيمهها زدند و منزل كردند و بعضى در كاروانسرا كه متصل فرودگاه بود، كرايه كردند و مقيم شدند.