94پرخاش كرده، گفت: آرى، براى چنين منظورى به من اجازه دادى وگرنه اجازه نمىدادى! ماريه را به خانه آوردى در روزى كه مخصوص من است، آن هم در بستر من با وى همبستر شدى و احترام مرا ريختى؟ ! پيامبر براى اينكه صداى او را كوتاه كند و جار و جنجالى راه نيفتد، فرمود: خاموش باش، براى رضا و خشنودى تو مدتى ماريه را بر خود حرام كردم، ولى اين مطلب نزد تو امانت باشد و به كسى باز مگو، در اين هنگام بود كه آيات سورۀ تحريم نازل شد؛ 1( أَيهَا النَّبِى لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِى مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (تحريم: 1)
اى پيامبر، چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده، به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود حرام مىكنى؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است.
آيات سورۀ تحريم بيان مىدارد كه زنان پيامبر (حفصه و عايشه) خبر فوق را فاش ساختند و خداوند در اين آيات، آنها را تهديد به طلاق نمود. در همين زمينه، ماجراى مغافير و عسل را كه در مورد حفصه در بخش نوشتار پيش بدان اشاره داشتيم، مفسران و مورخان نقل كردهاند.
ماريه و علاقه به داستان هاجر
ماريۀ قبطيه (امّ المؤمنين) به ماجراى هاجر، ابراهيم و اسماعيل: بسيار علاقه داشت و آن را بارها شنيده و مايل بود بشنود كه خداوند چگونه به هاجر، در هنگامى كه در حجاز بود و تنها و بىياور بود، كمك كرد و فضل و انعام خودش را بر او تمام نمود؛ زيرا خداوند با دادن اسماعيل، چاه زمزم و ساختن خانه و كمك در ايجاد بناى كعبه و. . . به او لطف فراوانى كرده و زندگى جديدى را به بركت وجود هاجر به حجاز و سرزمين بطحا داده است و نيز هرولۀ هاجر، سنتى براى حاجيان گرديده است!
«جناب ماريه، به شباهتهاى خود و هاجر بسيار مىانديشيد و اينكه هر دو كنيز بودند، هاجر به دست ساره به ابراهيم بخشيده شد و جناب ايشان از طرف مقوقس، حاكم مصر، به پيامبر خدا (ص) اهدا گرديد.» 2