95محدثى «خسى در ميقات» رابازبانى ساده و روان در مورد شهر «مكّه» و ارزش معنوى و قداست و پاكى آن سروده است. وى در اين شعر بيان مىكند: شهر مكّه يادآور خاطرات هاجر و اسماعيل و حضرت ابراهيم (ع) و به قربانى بردن فرزندش است. كه حاجى با ورود به آن مفهوم عشق واقعى را درك مىكند. شنيدن بانگ اذان در مسجدالحرام فداكارىهاى بلال، پيامبر و اهل بيت را پيشچشم مىآورد، در اين مكان روحانى بوى عطر بال فرشتگانى را حس مىكنى كه در آنجا رفت و آمد كرده و معنويت و عشق و صفا را به وديعه گذاشتهاند:
من از اين شهر اميد
شهر توحيد كه نامش «مكّه» است.
و غنوده است ميان صدفش «كعبهى» پاك،
قصّهها مىدانم
دست در دست من اينك بگذار
تا از اين شهر پر از خاطره ديدار كنيم
هركجا گام نهى در اين شهر
و به هر سو و به هر چشمانداز
كه نظر كرده وچشم اندازى
مىشود زنده، در انديشه، بسى خاطرهها
يادى از «هاجر» و «اسماعيلش»
مظهر سعى و تكاپو و تلاش
يادى از «ابراهيم»
آنكه شالوده اين خانه بريخت
آنكه بتهاى كهن را بشكست
آنكه بر درگه دوست،
پسرش را كه جوان بود به قربانى برد
يادى از نالهى جانسوز «بلال»