108«لبهاى لبيك» احمد عزيزى در قالب مثنوى سروده شده و حد واسط بين مثنوىهاى سنّتى و مدرن است. در اين شعر، شاعر بعضى از تركيبات زيباى اشعار كهن را با تركيبات جديد درآميخته وآن را به صورت مناجات سروده است. مثنوى «لبهاى لبّيك» با حالت تضرّع عارفانه و عاشقانه شروع شده است:
چنان بيخود شدم از مى خدا را
(عزيزى: 65)
كسى كه به زيارت خانۀ خدا مىرود، خداوند او را به درگاه خود دعوت كرده است. پس اگر خدا تو را به سوى خود فراخواند، دنيا و وابستگىهاى آن را رها كن؛ مانند فرشتگان لباس سفيد احرام بپوش وهمچون هاجر سعى كن، شايد بتوانى جرعهاى از زمزم الهى بنوشى (اگر هاجر، با هيجان و پريشانى ميان كوههاى صفا و مروه به تلاش نمىپرداخت، آب زمزم از زير انگشتان اسماعيل (ع) نمىجوشيد) .
(تا نبارد ابر، كى خندد چمن؟
t تا نگريد طفل، كى نوشد لبن؟)
نسيم ربّنا آمد مشامم
كه شيرين گشته آمنّا به كامم
نمان در بند فارابى و رازى
بزن اكنون نواهاى حجازى
بيا بال ملائك در پَرَت بند
سپس احرام قد دلبرت بند
مگر در سعى صد، هاجر بكوشى
كه يك ساغر از آن زمزم بنوشى
(همان:65)