98در مدينه بماند و رفت و آمد امويان را زير نظر بگيرد و به او گزارش كند.» 1* اين اشكال، در واقعۀ طف، تنها متوجه محمد حنفيه نيست، بلكه دامن بسيارى از بزرگان؛ مانند ابن عباس، عمر الاطرف، عبدالله بن جعفر، جابر بن عبدالله انصارى و. . . را نيز مىگيرد.
* مرحوم علاّمه مامقانى در حالات محمد حنفيّه پاسخى كلى را به اين مسأله داده است. وى در تنقيح المقال، اينگونه نوشته است:
«و ال-ح-س-ين (ع) حين حركته من الحجاز و إن كان يدري هو أنّه يستشهد بالعراق إلاّ أنّه في ظاهر ال-ح-ال ل-م ي-ك-ن ليمضى إلى الحرب حتّى يجب على كلّ مكلّف متابعته و انّما كان يمضى للامامة بمقتضى طلب أهل الكوفة فالمتخلّف عنه غير مؤاخذ بشىء و إنّما يؤاخذ لترك نصرته من حضر الطف أو ك-ان ب-ال-ق-رب م-نه على وجه يمكنه الوصول إليه و نصرته و مع ذلك لم يفعل و قصر فى نصرته فالمتخلّفون بالحجاز لم يكونوا مكلّفين بالحركة معه حتى يوجب تخلّفهم الفسق و لذا أن جملة من الأخ-يار الأبدال الذين لم يكتب اللّه تعالى لهم نيل هذا الشرف الدائم بقوا فى الحجاز و لم يتأمل أحد في عدالتهم» . 2«امام حسين (ع) هنگام حركت از حجاز، گرچه مىداند و علم دارد كه در عراق به شهادت خواهد رسيد، ليكن به حسب ظاهر، براى جنگ نمىرود تا متابعت و همراهى پيروانش برآنها واجب شود، بلكه حضرت براى اجابت دعوت مردمِ كوفه حركت ميكند بنابراين، هر كس كه نرفت، مؤاخذه نمىشود. آرى، آنان كه در كربلا يا سرزمينهاى اطراف بودند و مىتوانستند حضرت را يارى كنند ولى كوتاهى كردند، مؤاخذه مىشوند. اما آنان كه در حجاز بودند، واجب نبود كه همراه امام (ع) راهى شوند تا تخلّف آنها موجب فسق باشد ولذا بسيارى از خوبان و نيكان آن عصر، كه فيض شهادت نصيبشان نشد، در حجاز ماندند و كسى در عدالت آنان تأمل و ترديد نكرد.»
البته در نقل و عقيدۀ مامقانى مناقشاتى صورت گرفته كه مورد توجه و اعتناى چندانى