88و با توجه به باطن قرآن، مطلبى از آيه برداشت و نكتهاى روشن مىشود كه در ظاهر الفاظ آيه، بدان تصريح نشده است. به عبارت ديگر، اشارات آيه، لوازم كلام هستند كه از نوع دلالت التزامى به شمار مىآيند.1
همچنين تفسير عرفانى، ناشى از نگرش خاص به جهان هستى، پديدهها و واقعيتهاست. عرفان يعنى شناخت؛ شناختى كه بر اثر سير و سلوك و مجاهدت با نفس از دريافتهاى باطنى به دست مىآيد.
راه و روش اهل عرفان، همان راه و روش اهل ذوق است؛ اهل عرفان مىگويند: حقايق هستى را مىتوان با دريافتهاى باطنى و با مجاهدت و رياضت به دست آورد؛ از اين رو، آنان مىكوشند باطن خود را جلا دهند تا به آينهاى براى انعكاس حقايق نهفتۀ جهان تبديل شوند و اگر دستاوردهايشان نزد ديگران، صرف مدّعا تلقّى شود و باور نكنند، باكى نباشد؛ زيرا براى آن نيامدهاند كه مطالب را براى ديگران اثبات كنند؛ بلكه تنها شيفتۀ درك حقايق عالم مُلك و ملكوتاند.2
اهل عرفان با اين شيوۀ درونبينشى و خودمحورى، به سراغ حقايق دينى - از جمله فهم معانى قرآن - مىروند. آنگونه آيات را تفسير و تأويل مىكنند كه ذوق شخصى آنان اقتضا مىكند. از ديدگاه اهل بحث و صاحبنظران، تفاسير اين گروه، بيشتر به تفسير به رأى مىماند؛ زيرا مستندى جز ذوق و دعوى دريافت باطنى ارائه نمىكنند. گاهى نيز از باب «مجازات» ، به استدلال مىپردازند تا براى خصم حجّتى باشد.
مكتب عرفان بر شش عنصر اساسى استوار است كه پايههاى اصلى عرفان را تشكيل مىدهند:
1. وحدت وجود 2. كشف و شهود 3. فناى در حقيقت و فناى فى الله 4. سير و سلوك 5. عشق به جمال مطلق 6. راز و رمز.3
در برخى از احاديث از امام سجّاد و امام صادق (عليهما السلام) نقل شده است:
«كتاب خداوند - عزّ و جلّ - بر چهار پايه استوار است: عبارت، اشارت، لطايف و حقايق. عبارتهاى قرآن، براى عموم مردم است و اشارات آن، براى افراد خاص، لطايف قرآن براى دوستان و اولياست وحقايق آن براى پيامبران.»4
علامۀ طباطبايى در مقدمۀ الميزان مىنويسد: «. . . در احاديث از پيامبر (ص) و ائمه (عليهم السلام) وارد شده كه قرآن، ظاهرى دارد و باطنى و باطن آن باطنى دارد تا هفت يا هفتاد بطن. اما اهل بيت (عليهم السلام) همراه با ظاهر، به باطن نيز توجّه مىكردند و به تأويل و تنزيل - هر دو - توجّه داشتند.»
اين مطلب در انتقاد به روش تفسير اشارى است كه اهل آن، به سبب مشغول بودن به سير باطنى در خلقت و توجه بيشتر به آيات انفسى و توجّه كمتر به عالم ظاهر و آيات آفاقى، تنها به تأويل قرآن پرداخته و تنزيل (ظاهر قرآن) را كنار گذاشتند.5
اهل عرفان مىگويند: قرآن - كه داراى ظَهر و بطن است - مفاهيم بلند و گستردهاى دارد كه از اسرار پنهانى آن محسوب مىشود و فهم آن، تنها مخصوص خواص است كه با اسرار شريعت سر و كار دارند. اهل عرفان - عموماً - از همين زاويه به قرآن نگريسته و خواستهاند با تأويل ظاهر قرآن،