81با اين همه، حج در اسلام داستان ديگرى دارد. حج از اركان اسلام است كه اولاً فرد مسلمان مىبايد به وجوب آن و آن هم با كيفيت مقرر، معتقد باشد و ثانياً در صورت داشتن شرايط، بايد آن را بهجا آورد. اين بدان معنا است كه حج بخشى تجزيه ناپذير از اسلام است و لذا تا اين دين وجود دارد، اين مراسم وجود خواهد داشت، با همان كيفيتى كه تعريف و تحديد شده است.
در حالى كه زيارت مقدس در اديان و تمدنهاى ديگر چنين نبوده است؛ زيرا اولاً: از نظر آنان اين زيارت امرى واجب نبود و ثانياً: اعمالى را كه طى اين زيارت به جا مىآوردند، بدانگونه كه با دقت و تفصيل در اسلام بيان شده، نبوده است. اگر چه ممكن است در فترتهايى و به دلايلى چنين دركى وجود داشته باشد، امّا اين جريانى عمومى و دائمى نبوده است.
به عبارت ديگر، زيارت براى آنان امرى شايسته وپسنديده بوده كه موجب گشايش و بركت و رحمت و موفقيت مىشود و نه امرى واجب در مفهوم اسلامى آن و مهمتر آنكه آداب و رسوم متعلّق بدان، كيفيت الزامى مراسم حج را نداشته است. اگر چه اصل زيارت مكان مقدس و انجام مراسمى دراين مكان، در زمانى خاص و با كيفيتى مخصوص، ويژگى مشترك عموم اديان و تمدنها است، اما تفاوتى بزرگ بين حج، آنگونه كه در اسلام وجود دارد و زيارت ديگران، وجود داشته و دارد.
احتمالاً تحليل لغوى بتواند تا اندازهاى موضوع را روشن كند. معناى لغوى كلمۀ «حج» ، قصد كردن است و بدان لحاظ اين مجموعه از اعمال را «حج» مىگويند كه حاجّ قصد مىكند زيارت خانۀ خدا را و با روشى كه مقرر است، انجام دهد.2
معادل كلمۀ حج در زبانهاى اروپايى، كلماتى است كه از ريشۀ لاتينى « Peregrinus » آمده و اين به معناى سفر است، امّا سفر به مكانى ناشناخته و طولانى و بدون لحاظ فايدۀ عملى و مشخّص.
بنابراين، اين كلمه در مواردى كه سفر به منطقهاى معلوم و شناخته شده انجام مىشود و يا هدف از آن تجارت و نيل به سود خاصى است، به كار برده نمىشود. اصل اين است كه اين سفر انجام شود و نه بيشتر.
با توجه به شرايط سفر در دوران گذشته، اين نكته قابل درك است. سفر در آن ايام اقدامى خطرناك و بلكه مهلك بود و كسى كه به اين سفر مبادرت مىورزيد به واقع خود را در معرض انواع مشكلات و خطرها قرار مىداد. لذا آنچه از وى مىخواستند صرف سفر بود و نه رعايت آداب و رسوم خاص، بدانگونه كه در نزد ما شناخته شده است. مهم انجام آن بود و نه كيفيت اجراى آن.3
تفاوت حج در اسلام و ديگر اديان
- آنچه در مورد حج و تفاوتش با زيارت در اديان ديگر گفته شد، به تفاوت اين دين و اديان ديگر باز مىگردد. اسلام دينى است كه هم اصول اعتقادى و هم تكاليف عملىاش قاطع، مشخص، روشن و مفهوم است. فاقد پيچيدگىهاى كلامى و فلسفى و اعتقادى است. دستورات عملى و عبادى آن هم به همين گونه است. واقعيت اين است كه اين شفافيت و وضوح در اديان ديگر وجود ندارد. معلوم و قابل درك است كه چه مىگويد و چه مىطلبد. همچنانكه مبانى و اصولى كه براساس آن مىبايد وظايف فرد مكلف تعريف شود، بدون ابهام و قطعى است.
اين ويژگى موجب شده كه اين دين در برخورد با زمان و تحولات آن مسيرى متفاوت با اديان ديگر طى كند. تحولات دوران جديد نتوانسته دايرۀ تكاليف اسلامى را محدودتر كند، حال آنكه در