44از ديگر ياران مخلص، با وفا و صادق پيامبرخدا (ص) ، عبدالله بن سلام است. وى بر آيين يهود بود، كه با شنيدن آوازۀ پيامبرخدا - به اينكه در مكه، مردى از عرب به رسالت برانگيخته شده و نامش «محمد» است - به مكه رهسپار شد تا به حضور آن حضرت برسد و با توجه به اخبارى كه در تورات خوانده بود، مىخواست استفاده كند كه آيا نشانههايى كه تورات دربارۀ پيامبرخاتم داده، صحيح است يا خير؟
در مجمع الزواند هيثمى آمده است:
«يوسف بن عبدالله بن سلام، از پدرش عبدالله بن سلام، نقل كرده آنگاه كه عبدالله بن سلام يهودى بود به احبار يهود گفت: من با پدرانم و با ابراهيم و اسماعيل عهدى بستهام در زمانى كه محمّد فرستادۀ خدا مىآيد، به دين او بگرويم، به اين جهت، چون شنيدم كه پيامبرخدا در مكه به رسالت برانگيخته شد، به مكه رفتم، پيامبر را در موسم حج، در منا ديدم، تا چشمان پيامبر به افتاد، پرسيد: تو عبدالله سلامى؟ گفتم: آرى. فرمود: نزد من بيا. نزديكش رفتم. حضرت از من پرسيد: «أَنْشُدُكَ بِاللهِ، يَا عَبْدَ اللهِ بْنَ سَلامٍ أَمَا تَجِدُنِي فِي التَّوْرَاةِ رَسُولَ الله» ؛ «تو را به خدا سوگند مىدهم، آيا نام مرا در تورات، به عنوان رسول الله نديدهاى؟» گفتم: نام و سيماى شما را در تورات خواندهام. سپس از ايشان خواستم خدا را برايم توصيف كند. آن حضرت سورۀ توحيد را برايم تلاوت كردند. به ايشان عرض كردم: اى فرستادۀ خدا، چگونه مىتوانم به آيين شما وارد شوم؟ فرمود: بگو: «أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ الله» . من شهادتين بر زبان جارى ساختم و مسلمانى برگزيدم.»17
بازگشت به مدينه و انتظار پيامبر
عبد اللهبن سلام وقتى مسلمان شد، به مدينه بازگشت و چون در ميان يهوديان مىزيست اسلامش را كتمان كرد و پوشيده داشت و نمازش را مخفيانه، به شيوۀ اسلامى مىگزارد و منتظر بود كه پيامبرخدا به مدينه هجرت كند. خودش چنين نقل كرده است:
«شنيدم كه پيامبر خدا به مدينه هجرت كردند؛ فرياد مردم مدينه را در انتظار نبى شنيدم. جمعيت انبوهى منتظر قدوم آن حضرت بودند. من بالاى درخت خرمايى رفتم و چون پيامبر نزديك شدند خودم را از روى درخت انداختم تا به حضورش شرفياب گردم، چون پيامبر مرا ديد، فرمود: اى عبدالله بن سلام، يقين دارم كه اگر موسى را هم مىديدى، اين گونه از بالاى درخت خودت را نمىانداختى! گفتم: آرى، اى فرستادۀ خدا، من شوق به زيارت شما دارم و از ديدار شما به حدى خوشحالم كه با ديدن موسى، چنين خوشحال نخواهم شد : « فأجلسَنِى رَسُول الله - صلّى الله عليه و آله - فى حجره و مسح على رأسى و سمّانى يوسف» ؛18 «پيامبر (ص) مرا در كنار خود نشاند و دست مباركش را بر سرم كشيد و نامم را يوسف گذاشت.»
در كنار پيامبر خدا (ص)
عبدالله بن سلام، پس از هجرت پيامبر (ص) ، همواره در كنار آن حضرت بود و در بسيارى از نبردها، در ركابش حضور داشت. در بدر و اُحُد و احزاب و حُنَين شركت كرد و از ياران باوفا و صادق پيامبر گرامى بود.
طبق نقل طبرانى، عبدالله بن سلام، در حفرخندق، در ماجراى غزوۀ احزاب، در كنار پيامبر و على (عليها السلام) بود و در هنگام حفر خندق، اشعارى در دفاع از پيامبر به صورت حماسى مىخواند.