86
دو: آيۀ سورۀ مباركۀ احزاب (أُولُوا الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَي بِبَعْضٍ) 1كه طبقات ارث را تبيين مىكند، شامل انبيا هم مىشود.
سه: قصۀ
«وَرِثَ سليمانُ داود» 2دربارۀ خصوص نبوّت است.
چهار: اينجا هم (
. . . وَلِيّاً * يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوب َ) 3ظاهرش، مال است.
براى اينكه «ارثِ نبوّت» يا «ارث علم» يا «ارث حكمت» قرينه مىخواهد.
وقتى عرفاً گفتند ارث، يعنى «مسألۀ مال» . فلان كس ارث برد، فلان كس وارث است؛ يعنى مال. درست است كه مىشود گفت «فلان شخص وارث علم فلان كس است» ، «وارث حكمت فلان كس است» ولى معالقرينه است. با قرينه مىشود ارث را در مسائل علم و حكمت مطرحكرد؛ ولى بىقرينه، همان مسألۀ ارث مال است. در لغت اينگونه است، در عرف اينگونه است و اعتبار عقلا هم اين طور است. پس اين چهار دليل نشان مىدهد كه انبيا همانند افراد ديگر مشمول اين عموم و اطلاقات هستند.
مهمتر از همه استدلال صدّيقه كبرى - سلام الله عليها - در حضور همه مهاجر و انصار با اطّلاع وجود مبارك امام زمانش يعنى على بن ابىطالب - سلام الله عليه - است. حضرت باخبر بود كه وجود مبارك صديقه كبرى (س) چگونه دارند احتجاج مىكنند. يكى از كسانى كه اين خطبه را حفظ كرد و نقل كرد زينب كبرى - سلام الله عليها - بود كه اين خطبه را حفظ كرده بود و براى ديگران نقل كرد. يكى از رُوات اين خطبه زينب كبرى - سلام الله عليها - است.
الآن شما ملاحظه بفرماييد اين خطبۀ نورانى حضرت، از چند بخش تشكيل مىشود و از چند جهت حضرت استدلال مىكنند. . . بعد از حمد و ثنا و توحيد الهى و وحى و نبوت و. . . به مسألۀ ارث مىرسند كه خطاب به مهاجر و انصار فرمود
: «أَيُّهَا الْمُسْلِمُونَ، أَ أُغْلَبُ عَلَى إِرْثِي! يَا ابْنَ أَبِي قُحَافَةَ، أَ فِي كِتَابِ اللَّهِ أَنْ تَرِثَ أَبَاكَ وَ لاَ أَرِثَ أَبِي؟» 4در قرآن آمده كه تو ارث مىبرى ولى من از پدرم ارث نمىبرم؟
(لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا) 5أَ فَعَلَى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتَابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ إِذْ يَقُولُ (وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ) 6
وَ قَالَ فِيمَا اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا (ع)
إِذْ قَالَ
(فَهَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ)
؟ 7و 8پس اين آياتى است مربوط به انبيا كه ارث مىبرند.
و همچنين
«وَ قَالَ: (
وَ أُولُوا الأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ في كِتابِ اللَّه ) 9
وَ قَالَ: (
يُوصيكُمُ اللَّهُ في أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنْثَيَيْن ِ) 10
وَ قَالَ: (
إِن تَرَكَ خَيراً الْوَصِيةُ لِلْوَالِدَينِ وَالأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَي الْمُتَّقِينَ )
وَ زَعَمْتُمْ أَنْ لاَ حُظْوَةَ لِي وَ لاَ إِرْثَ مِنْ أَبِي وَ لاَ رَحِمَ بَيْنَنَا أَفَخَصَّكُمُ اللَّهُ بِآيَةٍ أَخْرَجَ أَبِي (ص)
مِنْهَا» . 11
آيۀ خاصّى داريم، دليل مخصوصى داريم كه پدرم ارث نمىگذارد؟ ! بعد هم آن جملۀ جگرسوز را فرمود كه: مسألۀ در و پيكر زدن با [دردناك بودنِ]اين جمله اصلاً قابل قياس نيست! فرمود: شما هيچ دليلى نداريد كه مرا از ارث محروم كنيد، مگر اينكه بگوييد معاذالله. . . ! نقل نكنم.
خوب، در جملههاى بعد، اين خطبه را ادامه مىدهد، بعد از يك صفحه مىفرمايد:
«أَ أُهْضِمَ تُرَاثُ أَبِي» به مردم خطاب كرد:
«وَ أَنْتُمْ بِمَرْأًى مِنِّي وَ مَسْمَعٍ» 12همهتان حاضريد. داريد مىبينيد ارث مرا دارند هضم مىكنند.