90
پرسش 7:
روش «سلف» اين بود كه گويندۀ شهادتين را مسلمان تلقى كرده و هرگز قلوب مردم را نمىشكافتند و از عقيدۀ آنها تفتيش نمىكردند و از پيامبرخدا (ص) نقل كردهاند كه فرمود: من نيامدهام تا قلوب مردم را بشكافم و از درون آنها آگاه شوم. اين در زمانى بود كه خالد بن وليد به پيامبر گفت: بسيارى از نمازگزاران به زبان چيزى را مىگويند كه در دل قبول ندارند. پيامبر در پاسخ فرمود: «
إنِّي لَمْ أومر أَنْ أُنَقِّبَ عَنْ قُلُوبِ النَّاسِ وَلاَ أَنْ أَشُقَّ بُطُونَهُمْ؟ » ؛16 «من هرگز مأمور به تفتيش قلوب مردم و شكافتن درون آنها نشدهام.»
بنابراين، سلف صالح از نظر سلفىها بر همين روش بودند و جز گروهى اندك به نام «خوارج» ، كسى اهل «تكفير» نبود. آرى، به خود حق مىدادند كه نقد كنند اما به خاطر اختلافات فكرى و عقيدتى و عملى يكديگر را «تكفير» نمىكردند.
اكنون به خَلَفى كه ادعاى پيروى از اين «سلف صالح» دارند بنگريد، تنها با سلاح تكفير و تفجير (انفجار و عمليات انتحارى) با مسلمانان روبهرو مىشوند. اكنون موج تكفير كه از سوى جريان سلفى به راه افتاده، آبروى اسلام را در جهان به خطر انداخته و احياگر انديشۀ باطل كشيشان است كه مىگفتند: «اسلام، در پرتو شمشير پيشرفت كرده است.»
پرسش 8:
اكنون كه منبع فكرى، كتاب و سنت است، كتاب و سنت بر عقل و خرد بسيار تأكيد مىكنند. واژۀ «عقل» در قرآن 49 بار آمده است و واژههاى «نُهى» و «لُبّ» ، مكرر به كار رفته است. سرانجام، ما خدا را و رسالت پيامبر (ص) را با عقل و خرد شناختهايم. چگونه اين خلف صالح به سلف صالح نسبت مىدهد كه بهرهگيرى از عقل، كار «عقليون» است و «عقليون» جايگاهى در ميان مسلمانان ندارند؟
آنان توجه ندارند كه كنار نهادن خِرَد و بىاعتنايى به آن سبب مىشود كه اصل دين متزلزل شود؛ زيرا اساس دين كه همان شناخت خدا و شناخت انبيا و آخرين پيامبر (ص) است، تنها با كتاب و سنت انجام نمىپذيرد. حتى قرآن مجيد «توحيد در خالقيت و ربوبيت» را با قانون خرد ثابت مىكند و مىفرمايد: لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتا ؛17 «اگر در آسمان و زمين، خدايانى جز «الله» وجود داشتند، آن دو تباه و نابود مىشدند.»
در پايان مىگوييم شيوۀ سلف صالح در تمام برخوردهاى نظامى، بر نرمش و مدارا و سازش با رسوم و آداب مردم و ملتها بود و رمز موفقيت و گسترش سريع اسلام در گرو همين عدم مداخله در آداب و فرهنگها بود. پس از مسأله توحيد و اعتقاد به سراى ديگر و نبوت پيامبر اسلام و به پا داشتن نماز و پرداخت زكات، در بقيۀ مسائل كوچكترين دخالتى نمىكردند. در حقيقت، هدف اين بود كه انسانها از بندگى غير خدا به بندگى خدا درآيند. هرگاه به اين امر اعتراف مىكردند، بقيۀ مسائل به خود آنها واگذار مىشد، مگر آنكه مسائلى مانند شراب و قمار حرام باشد، كه فقط حدّ شرعى اجرا مىشد، آن هم با رعايت همۀ شرايط كه در موارد اندكى تحقق مىيافت.
ولى آيا روش اين «سلفىها» هم همين است؟ آيا افراد در انجام وظايف دينى خود در حرمين شريفين آزادند؟ مسألۀ «زيارت قبور» و «توسل به ارواح مقدسه» يكى از مسائل فرعى است كه هرگز سلف صالح آنها را مطرح نمىكردند، ولى الآن در رأس تمام امور قرار گرفته است. گسترش قمار و شراب و روابط نامشروع دختر و پسر و تأسيس بانكهاى ربوى، تربيت نسل نو، و رساندن پيام اسلام به ناآگاهان و نشان دادن رأفت اسلامى، اصلاً براى آنها مطرح نيست.
اشغال سرزمينهاى اسلامى، سيطرۀ كفار بر مسلمانان و به خاك و خون كشيده شدن مسلمانان بىگناه و غصب اراضى و خانههاى آنان، اصلاً مورد نظر اين سلفىها نيست و آنها خود را به غفلت زدهاند و