112نويسنده مىكوشد تا اسامى منازل را ثبت كند و به علاوه شماره منازل را از تبريز يك به يك ياد كند. وى در اين زمينه دو حساب دارد. منازل به ترتيبى كه از تبريز تا مكه و بازگشت طى كرده و ديگرى از پس از شام، شمارش تازه اى از منازل دارد كه باز از يك آغاز شده و به تبريز تمام مىشود.
در باره ثبت اسامى، پرسشِ از ديگران را مبنا قرار مىدهد. از اين كه مثلا به جايى رسيده و كسى را نيافته است تا نام آن ديار را بپرسد، ناراحت است. با اين حال، ثبت اسامى جاىها، به دليل افواهى بودن گرفتار مشكل است. براى مثال گاه يك نام به چندين صورت ضبط مىشود.
شگفت آن كه حتى نام شهرى مانند بيروت اين حالت را داشته و معلوم نيست جدّى يا شوخى به بهروت، بهروط و حتى گاه جدا يعنى بهروط ضبط شده است. به همين ترتيب، منزلى، يك بار «فحل المطين» ، بار ديگر «فحل المطين» و بار سوم «فحل المبطين» ناميده شده است. در بارۀ اهرام مصر نيز تعبير «حرمان» را بكار برده و در موارد ديگر «هرمان» را به كار مىبرد. اين تفاوت در بسيارى از موارد ديگر هم وجود دارد. گاه در فاصله دو سطر، يك كلمه را به صورت صورت ثبت مىكند. مثل بوقاز و بوغاز.
ما در غالب موارد، همان شكل ضبط شدۀ متفاوت نويسنده را نگاه داشتهايم و صد البته خواننده بايد به اين نكته توجه داشته باشد كه اين غلط املايى از طرف ما نيست. اين تفاوتها گاه در فاصله چند سطر يا كمتر رخ مىدهد و پيداست كه مؤلف به آن توجه داشته است. اسم يك مكان اول «كوتايس» و بعد از آن «كتايس» ضبط شده است. يك بار «ذوغال» و بار ديگر «زوغال» نوشته است. يك بار «تلگراف» مى نويسد و بار ديگر «تليگراف» . به نظر مىرسد يا اهميتى به ضبط دقيق نمىداده يا بر آن بوده است كه نشان دهد، دقيقا نمىداند كدام تلفظ درست است؛ به همين دليل شكلهاى مختلف آن را ضبط كرده است.
سوگنامه عجم در حرمين
كمتر سفرنامهاى از ايرانيان در باب حج وجود دارد كه از سختگيرى عربها، به ويژه اعراب مدينه بر ضد شيعيان و حجّاج عجم سخنى نگفته باشد. بر اساس مطالبى كه در اين سفرنامهها آمده، از روزگار صفوى به اين سوى، اين سختگيرىها يكسره ادامه داشت و اسباب زحمت بوده است.
در اين زمينه، در سفرنامه حاضر نيز اطلاعات شگفتى آمده است، اطلاعاتى كه مىتوان آنها را نوعى سوگنامه براى شيعيان عجم دانست.
به طور كلى و بر اساس جزئياتى كه در اين سفرنامه آمده، عجمها غالبا در شام اجتماع كرده و در قالب يك كاروان يا به اصطلاح حمله مستقل، همراه با پاشاى شام عازم مدينه مىشدند. از اطلاعات موجود در اين سفرنامه چنين به دست مىآيد كه آنان به دليل شمار بالا و همين طور حضور برخى از شاهزادگان قاجارى، كمابيش مورد احترام بوده و ملاحظه آنان مىشده است. در اين سفرنامه، اشارهاى بر اين كه در شام يا در طول راه، پاشاى شام نسبت به آنان سختگيرى مىكرده وجود ندارد، سهل است كه مذاكراتى ميان آنان و پاشا درباره برخى از مشكلات ايجاد شده وجود داشته است. يكبار وقتى چند نفر از حجّاج عجم مفقود مىشوند، سرپرست ايرانىها كه يكى از شاهزادگان قاجارى به نام صدرالدوله است، با پاشاى شام مذاكراتى به عمل مىآورد. در نهايت توافق مىكنند تا كاروان ساعاتى بماند، اما در عوض حجّاج عجم بپذيرند كه بيش از سه يا چهار روز در مدينه نمانده و تقاضاى اقامت بيشتر نداشته باشند.
زمانى كه كاروان شام به مدينه مىرسد، جمعيت عجم با بىمهرى اعراب ساكن مدينه روبهرو شده و سختگيرى آغاز مىشود. حجّاج عجم در نخستين قدم، شاهد سنگبارانى هستند كه شمارى از مستقبلين نسبت به آنان دارند؛ يعنى همزمان با استقبال از بقيه حجّاج، نسبت به حجّاج عجم، و به عكس، برخورد