101من به سوى خداوند يكتا و رسالت خويش فرا مىخوانم، شما در تورات نشانههاى مرا خواندهايد و دانشمندانِ شما به شما خبر دادهاند كه من از مكّه خروج كرده، به سوى حَرّه (يثرب) هجرت مىكنم.
گفتند: ما اينها را شنيدهايم، ولى اكنون مىخواهيم پيمان صلح امضا كنيم.
سرانجام پيمان عدم تعرّض بسته شد كه عليه پيامبر و ياران آن حضرت با دست، زبان، سلاح، در نهان يا آشكار، اقدامى نكنند .3 آنگاه گروهى از آنها به مكّه رفتند و در برابر بتها سجده كردند تا اعتماد مشركان را به خود جلب كنند .4
با تحريك يهود، قريش آمادۀ نبرد شدند و نامۀ تهديد آميزى از سوى ابوجهل به سوى پيامبر فرستاده شد و مقدّمات جنگ بدر فراهم گرديد .5
پس از پيروزى مسلمانان در جنگ بدر، يهوديان به مكه رفتند و بركشتههاى مشركان اشك ريختند و مقدّمات جنگ احد را فراهم ساختند.
نخستين شورش يهود عليه مسلمانان توسّط «بنو قينقُاع» از داخل مدينه آغاز شد. پيامبر خدا آنان را به مدّت 15 روز در محاصره نگهداشت، سپس كوچ داد .6 آنگاه «بنى نضير» اعلان جنگ كردند و سپاه اسلام آنها را نيز محاصره كرده و وادار به تسليم نمودند. سپس ابوسفيان يهود «بنى قُرَيضه» را تحريك كرده، قول همكارى دادند و جنگ خندق را پيش آوردند.
پس ازجنگ خندق، پيامبر خدا دستور داد قلعههاى آنها را نيز محاصره كرده، وادار به تسليم نمودند .7
پس از شكست بنوقريضه، يهود خيبر همپيمانان خود را فراخوانده، مهيّاى حمله به مدينه شدند. آنها به قلعههاى مستحكم خود مغرور بودند و قلعههاى خود را دژهاى نفوذ ناپذير مىپنداشتند.
يهود خيبر شش قلعه داشتند كه محكمترين آنها «قموص» بود و مرحب خيبرى در آن اقامت داشت.
20/000
جنگجو در خيبر مهيّاى حمله بودند كه مسلمانان آنها را به محاصرۀ خود درآوردند. هر روز يكى از اصحاب مسؤوليّت حمله را بر عهده مى گرفت و ناكام بر مىگشت، تا اينكه پيامبر فرمود: فردا پرچم را به دست كسى مىسپارم كه خدا و پيامبر را دوست دارد، خدا و پيامبر نيز او را دوست دارند. او حمله مىكند و فتح نكرده بر نمىگردد. آنروز پرچم را به دست امير مؤمنان داد، او در يك حمله، قلعه را گشود و درِ خيبر را سپر قرار داد و سپس از آن پل ساخت و سرانجام چهل ذراع به كنار پرتاب كرد و مرحب خيبرى را از پاى درآورد و خيبر را فتح نمود .8
هشت نفر تلاش كردند كه آن را جابهجا كنند ولى نتوانستند .9
پس از فتح خيبر، پيامبر خدا9 پرچمى فراهم ساخت و فرمود: چه كسى براى اين پرچم داوطلب مىشود؟
زبير گفت: من، فرمود: دور شو.
سعد بن عباده گفت: من، فرمود: دور شو.
آنگاه فرمود: علىجان! اين پرچم را بردار و به سوى قلعۀ «فدك» برو.
چون خبر دلاورى اميرمؤمنان در منطقه پيچيد و آوازۀ فتح خيبر و قتل مرحب به گوش اهالى فدك رسيد، آنها در خود ياراى مقاومت نديدند و پيشنهاد صلح كردند. اميرمؤمنان فدك را در برابر حفظ خون اهالى فدك پذيرفت .10
بدينسان فدك بدون جنگ و خون ريزى در اختيار پيامبر خدا9 قرار گرفت و لذا خالصۀ پيامبر بود؛ چنانكه همۀ مفسّران، محدّثان و مورّخان بر آن تصريح كردهاند .11
* * *
پس، آياتى از قرآن نازل شد و پيامبر خدا9 مأموريّت يافت كه آن را به حضرت فاطمه3 عطا كند. ازاينرو، دخت گرامىاش را فرا خواند و فدك را به او عطا كرد و به اميرمؤمنان فرمان داد كه قبالۀ فدك را به عنوان «نِحله» به نام حضرت فاطمه بنويسد .12
سرگذشت فدك در پرتو آيات :
براساس روايات شيعه و سنّى از پيامبر خدا9 و پيشوايان معصوم: ، آيات فراوانى در قرآن كريم به داستان فدك مربوط است و حضرت فاطمه3 در خطبهاى كه به عنوان استيضاح دولت وقت ايراد كرد، به برخى از آنها استدلال نمود :