49
3. محمد بن يزيد القزويني
همچنين محمدبن يزيد القزوينى، ابن ماجه، (سنن: ج1) ، مواردى در اهميت بقيع آورده است:
«قَالَ: مَرَّ النَّبِيُّ صَلَّي الله عَلَيْهِ [وآله] وَسَلَّمَ فِي يَوْمٍ شَدِيدِ الْحَرِّ، نَحْوَ بَقِيعِ الْغَرْقَدِ وَ كَانَ النَّاسُ يَمْشُونَ خَلْفَهُ، فَلَمَّا سَمِعَ صَوْتَ النِّعَالِ وَقَرَ ذَلِكَ فِي نَفْسِهِ، فَجَلَسَ حَتَّي قَدَّمَهُمْ أَمَامَهُ، لِئَلّا يَقَعَ فِي نَفْسِهِ شَيْءٌ مِنَ الْكِبْرِ» .7
«راوى گويد: پيامبر در روزى بسيار گرم به سمت بقيع غرقد رفتند و مردم از پشت سر، ايشان را همراهى مىكردند، چون پيامبر صداى كفشهاى مردم را شنيدند، در نفس خود بزرگى احساس كردند. حضرت نشست و مردم جلو افتادند تا چيزى از كبر در ايشان نيايد.»
4. ابن شبه نميري بصري
ابوزيد عمر بن شبه نميرى بصرى، دركتاب تاريخ المدينۀ المنوره، روايات فراوان نقل كرده و معتقد استكه مقبرۀ بقيع، داراى مكانت، شرافت و جايگاهى بس ممتاز و رفيع است:
«حدثني عبدالعزيز عن حمّاد بن أبي حُمَيد، عن ابن المنكدر قال: قال رسول الله صَلَّي الله عَلَيْهِ [وآله] وَسَلَّمَ يُحْشَر من البَقيع سَبعُون أَلفاً عَلَي صُورة القمر لَيلَة البَدر، كانوا لا يَكْتَوُون ولا يَتطيَّرُونْ وَعَلَي رَبِّهِم يتوكّلون»8
نقل نمود برايم عبدالعزيز از حمادبن ابى حميد، از ابن منكدر كه گفت: پيامبر خدا فرمود:
برانگيخته مىشوند از بقيع هفتاد هزار نفر كه صورتشان مانند ماه شب چهارده است. آنان اهل تملّق و چاپلوسى نبوده و فال بد نمىزنند و بر خداى خويش توكل مىنمايند.
و نيز نقل كرده است:
«قال: وكان أبي يخبرنا أن مصعب بن الزبير دخل المدينة، فدخل من طريق البقيع ومعه ابن رأس الجالوت، فسمعه مصعب وهو خلفه حين رأي المقبرة يقول: هي هي، فدعاه مصعب فقال: ماذا تقول؟ قال: نجد صفة هذه المقبرة في التوراة بين حرّتين محفوفة بالنخل اسمها كفتة (لأنّه تكفت الموتي أي تحفظهم و تحرزهم) ، يبعث الله منها سبعين ألفاً علي صورة القمر» .9
«گفت: و پدرم به ما خبر داد كه مصعب بن زبير از سمت بقيع وارد مدينه شد و پسر رأس الجالوت، عالِم يهودى همراهىاش مى كرد. مصعب مى گويد: تا رأس الجالوت مقبرۀ بقيع را ديد، گفت: همان است، همان است. مصعب از او پرسيد: چه كسى را مى گويى؟ گفت: خصوصيات اين مقبره را ديدهايم كه در تورات آمده است، بين دو حرّه، مقبرهاى است كه پر از نخل است كه نامش كفته است (چون مردگان را به خود مى گيرد و حفظشان مىنمايد) ، خداوند از اين قبرستان بر مى انگيزد، هفتاد هزار نفر را كه صورتشان همچون ماه شب چهارده است.»
ابن شبه از عمدة الأخبار، روايتى مهم را نقل كرده:
«عن سعيد المقبري، قال: قدم مصعب بن الزبير حاجاً - أو معتمراً - ومعه ابن رأس الجالوت، فدخل المدينة من نحو البقيع، فلما مرّ بالمقبرة قال ابن رأس الجالوت: إنها لهي. قال مصعب: وما هي؟ قال: إنّا نجد في كتاب الله صفة مقبرة في شرقيها نخل وغربيها بيوت يبعث منها سبعون ألف كلّهم علي صورة القمر ليلة البدر، وقد طفت مقابر الأرض فلم أر تلك الصفة حتي رأيت هذه المقبرة.»10
«از سعيد مقبرى نقل شده كه گفت: مصب بن زبير در سفر حج يا عمره بود كه فرزند رأس الجالوت نيز همراه او بود. وى از جانب بقيع وارد مدينه شد. وقتى از قبرستان (بقيع) مى گذشتند، فرزند رأس الجالوت، گفت: آرى اين همان است. مصعب پرسيد: چه مىگويى؟ گفت: در كتاب خدا ويژگى و خصوصيتى براى اين قبرستان مىبينيم و آن اين كه در شرق آن نخل و در غربش خانههايى است. خداوند از آن هفتاد هزار مرد را برمى انگيزد كه صورت هر كدام مانند ماه است، من قبرستانهاى بسيارى را گشتهام، مانند اين گورستان نديدهام.»
و نيز نقل كرده است:
«عن عقبة بن عبد الرحمن بن جابر بن عبد الله، وعن ابن أَبي عتيق وغيرهما من مشيخة بني حرام، عن رسول الله - صلي الله عليه [وآله] وسلّم - قال: مقبرة بين سبلين غربية، يُضيء نورُها يوم القيامة ما بين السماء إِلي الأرض.»11
«از عقبۀ بن عبد الرحمان، از جابر فرزند عبدالله و از ابن ابى عتيق و غير ايشان، ازشيوخ بنىحرام، از پيامبر خدا نقل كردهاند كه فرمود: بين دو راه غربى، مقبرهاى است كه نورش در روز قيامت از زمين تا آسمان مى درخشد.»