96كه از سيف، سخن نقل كردهاند.60 برخى ديگر از محقّقان نيز سيف را در زمرۀ دروغ پردازان و روايتسازان نام بردهاند؛ مانند عقيلى (د322 ق.) در كتاب الضعفاء، ابنجوزى (د 597 ق.) در «الموضوعات» ، سيوطى (د 911 ق.) در اللئالى المصنوعه و. . .61
سلفيه به استناد روايت
«انّه لا يدخل النار أحد بايع تحت الشجرة» ؛ «هيچ يك از كسانى كه در بيعت رضوان با پيامبر بيعت كردند، داخل جهنم نمىشوند.»62 و آيه:
>لَقَدْ رَضِيَ اللهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ إِذْيبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ<.
«خداوند راضى است از مؤمنينى كه در زير آن درخت (رضوان) با تو بيعت كردند.» 63
همۀ اصحاب را اهل بهشت مىدانند اما بايد دانست كه خداوند از مؤمنان اعلام رضايت كرده نه منافقان؛ مثل عبداللّهبناُبَى و اوسبنخولى، گرچه آنها در بيعت رضوان حاضر بودند.64 پس از نظر ما صحابه در درجات متفاوتى از ايمان بودند، بعضى از مؤمنان هستند كه جان و مالشان را به خدا فروختند:
> إِنَّ اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ. . . <65
و بعضى هستند كه در صدر اسلامآورندگان و از مهاجرين و انصار هستند و بعضى در طاعت خدا از آنها به خوبى پيروى كردند و رضايت خدا را خريدند آنها به بهشت خدا وعده داده شدند:
> وَ السَّابِقُونَ اْلأ َوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ اْلأ َنْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّات. . . < .
آنان كه در صدر اسلام سبقت به ايمان گرفتند از مهاجر و انصار (و در دين ثابت ماندند) و آنان كه به طاعت خدا پيروى ايشان كردند، خدا از آنان و آنان از خدا خشنودند و خدا براى آنان بهشت ها آماده كرده است كه. . . 66
اما در همين سوره بعد از آيه فوق مىبينيم كه آمده است كسانى از اعراب اطراف مدينه هستند كه منافقند حتى بعضى از اهل مدينه هم هستند كه منافقند و بر نفاق ماهر و ثابتند و شما از نفاق آنها آگاه نيستيد اما ما آنان را مىشناسيم و آنها را دو بار عذاب مىكنيم و عاقبت هم به عذاب سختى گرفتار مىكنيم.67
نكته قابل توجّه و دقيق آيه اين است كه مىفرمايد:
>
وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ. . . <
.
«برخى از اهل مدينه به نفاق خو گرفتهاند، تو آنها را نمىشناسى ولى ما آنها را مىشناسيم.»
برخى از اهل مدينه در كنار پيامبرخدا (ص) بودند و ادعاى ايمان هم مىكردند، اما در درون در نفاقشان ثابت بودند و تا آخر عمر هم توبه نكردند.
چنانكه شوكانى، از مفسّران اهل سنت، در تفسيرش، ذيل جمله «مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ» مىنويسد: اينها كسانى بودند كه بر نفاقشان ماندند و توبه نكردند و بر نفاق مردند؛ مانند عبداللّهبن اُبى و ابوعامر راهب و الْجَدَّ بْنَ قَيس.68
و بعضى ديگر از آنها به گناه نفاق خود اعتراف كردند؛ هم اعمال صالح داشتند هم اعمال ناپسند، اميد است خدا توبۀ آنان را بپذيرد و مورد مغفرت و رحمتش قرار دهد.69
بعضى ديگر نيز بودند كه در نماز پيامبرخدا (ص) در جمعه و جماعات حاضر مىشدند، اما وقتى صداى دهل كاروان تجار را مىشنيدند، پيامبر را رها كرده و به لهو و تجارت مىشتافتند.70
برخى بودند كه از جنگ كراهت داشتند و در شهر ماندن را بر جهاد در راه خدا ترجيح مىدادند، در عين حال كه در جماعت مؤمنان و مصاحب پيامبرخدا بودند؛ چنانكه مىفرمايد:
>لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللهُ الْمُجاهِدينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدينَ دَرَجَةً. . . <71
«هرگز مؤمنانى كه بى هيچ عذرى از رفتن به جنگ سر باز زدند و آنهايى كه در راه خدا با مال و جانشان جهاد كردند، مساوى نيستند. خداوند مجاهدانى را كه با مال و جانشان در راه خدا جهاد كردند بر نشستگان برترى داده است.»
پس صحابه چند دسته بودند؛ برخى مؤمنان راستين و مجاهدان در راه خدا و اهل عبادت، خضوع و خشوع و نيز آمر به معروف و ناهى از منكر و پاسداران حدود الهى بودند72 و مطيع خدا و رسول. برخى در درجات پايينتر و برخى اهل نفاق و دورويى و ظاهرالصلاح. برخى نيز كسانى بودند كه خدا آنها را نسبت افك داد، چون به ناموس پيامبر بىحرمتى كردند73 و بعضى كسانى بودند كه لهو و تجارت را بر محضر پيامبر نشستن و به