95در ادامه مىنويسد آنها اين سخن را در مورد مقايسه معاويه و عمربنعبدالعزيز اينگونه توجيه كردهاند كه گرچه سيره عبدالعزيز عادلتر از سيره معاويه است لكن مصاحبت با پيامبر فضيلتى براى اهلش مىآورد كه براى غير صحابه حاصل نمىشود يعنى معاويه چون از صحابه است از عمربنعبدالعزيز برتر است چون پيامبر فرمود:
«لا تسبوا أصحابي فَوَالّذي نفسي بيده لو أَن أحدكم أنفق مثل اُحُد ذهباً ما بلغ مُدّ أحدهم. . .»
«اصحابم را دشنام ندهيد، چون سوگند به كسى كه جانم در دست اوست اگر شما به اندازه كوه احد انفاق كنيد به اندازه يك مدّ انفاق صحابه ارزش ندارد.»54
اينها نمونه هايى از سخنان پيشوايان سلفيه به ويژه ابن تيميه درباره صحابه پيامبر بود كه سلفيه معتقدند پيروى از سلف صالح كه در صدر آنان صحابه بعد تابعين و بعد تابعينِ از تابعين هستند مايه نجات و فلاح و رستگارى است.
نقد تعريف صحابه:
يك بررسى اجمالى براى بطلان سخنان آنان بويژه ابن تيميه دربارهى تعريف صحابى و بدعت بودن آن كافى است چون:
اولاً هيچ آيهاى از كتاب خدا نداريم كه امر كند از اهل بغى اطاعت كنيد، بلكه مىفرمايد: با اهل بغى مبارزه كنيد تا به فرمان خدا گردن نهند.55 ابنتيميه از يك سو معاويه را اهل بغى مىنامد؛ چنانكه در حديث عمار گذشت كه گروهى باغى او را مىكشند و از سوى ديگر او را از صحابه و مجتهد در دين مىداند كه هر حكمى كرد، اگر خطا بود يك ثواب و اگر درست بود دو ثواب براى او هست. از يك سو عمروبنعاص را از اهل بغى مىنامد كه دعوتش به سوى آتش است و از سوى ديگر صحابى مىداند كه اگر كسى گفت او اهل جهنم است دروغگو است. آيا اگر كسى تابع على (ع) باشد يا تابع معاويۀبنابى سفيان كه بعد از فتح مكه اظهار اسلام كرد، يكسان است؟ مگر خداى سبحان نمىفرمايد:
>
لا يَسْتَوي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا. . . < .
«آنهاييكه پيش از فتح مكه در راه خدا (و احياى اسلام) از مالشان هزينه كرده، پيكار نمودند. با آنهايى كه بعد از فتح مكه انفاق و پيكار كردند، مساوى نيستند بلكه گروه اول درجه و مقامشان بيشتر است.» 56
آيا معاويه از صميم قلب ايمان آورد يا نفاق ورزيد؟ چون سيرۀ عملى او حكايت از ايمان ندارد. آيا مىشود معاويه با كسيكه به تأييد ابناثير، از رجال اسلام است و پيامبر در جنگ خيبر در شأنش فرمودند:
«لاُُعطينّ الرآية رجلاً يَفْتَح اللّه علي يديه يحبُّ الله وَ رَسُولَه وَ يُحبّهُ اللهُ وَ رَسُولهُ» 57 پيكار كند و دشمنى ورزد و او را سبّ نمايد و دستور دهد بر بالاى منابر سبّ على كنند باز او را مؤمن و صحابى رسول خدا بدانيم؟ هم او را دوست بداريم و احترام كنيم و اطاعت نماييم و هم على و اهلبيت پيامبر را؟
اگر على دوست خدا و رسول است و خدا و رسولش او را دوست دارند، مقاتله و جنگ با او، مقاتله با دوست خدا و نيز جنگ با كسى است كه خدا و رسولش او را دوست دارند و اين ممكن نيست كه كسى در قلبش خدا و رسول را دوست داشته باشد اما با دوست آنها دشمنى ورزد و نمىتوان تصوّر كرد كسى را خدا دوست داشته باشد اما بر دشمنش غضب نكند. بنابر اين، اگر پذيرفتيم كه خدا با على (ع) دوست است، بايد بپذيريم كه خداوند معاويه و عمروبن عاص را مورد غضب قرار داده و فرمان داده است كسانى را كه او غضب كرده دوست نگيريم58 چه برسد به اينكه آنها را الگوى فكرى و عملى خويش قرار دهيم!59 پس كسى را نمىتوان به صرف درك محضر پيامبر جزو صحابى راستين و اهل فضايل شمرد و او را الگوى امّت قرار داد. چه بسا كسانيكه پيامبر را درك كردند اما با نفاق و دورويى با آن حضرت برخورد نمودند و بعد از پيامبر مرتد شدند و چه بسا افرادى كه پيشتر نبودند و جاعلان حديث، آنها را «صحابى پيامبر» ناميدند؛ چنانكه دانشمند محقّق، سيد مرتضى عسكرى در كتاب «يكصد و پنجاه صحابى ساختگى» اسامى همين تعداد صحابى ساختگى را برشمرده است كه كتابهاى معتبرِ تاريخى و حديثى اهل سنت؛ مانند صحيح ترمزى (د 279 ق.) و ابنحجر (ه-.852 ق.) و كتابهايى كه شرح حال براى اصحاب پيامبر نوشتهاند، آنها (اصحاب ساختۀ دست خيال سيفبنعمر) را نيز جزو صحابۀ حقيقى پيامبر خدا نام بردهاند. برخى از اين كتابها عبارتاند از: «معجم الصحابه» البغوى (د 317 ق.) ، «معجم الصحابه» ابنقانع (د 351 ق.) ، «الصحابه» ابوعلىبنالسكين (د 353 ق.) «معرفۀ الصحابه» ابو نعيم (د 430 ق.) ، «استيعاب فى معرفۀ الاصحاب» ابنعبدالبرّ (د 463 ق.) ، «اسد الغابۀ فى معرفۀ الصحابه» ابناثير (630 ق.) ، «الاصابۀ فى تمييز الصحابه» ابنحجر (د 852 ق.) و «تجريد اسماء الصحابه» الذهبى (د 748 ق.) ، وى مؤلفان 68 تن از تاريخ نويسان، سيره نويسان، اديبان و. . . را ذكر نموده و يادآور شده است كه اينها پارهاى از آثارى است