88
شناخت سلفيه
چكيده
شناخت صحيح فرقههاى اسلامى از يكديگر موجب نزديكى و انسجام گروههاى مختلف فكرى مسلمانان در جامعه اسلامى است. نگارنده در اين نوشتار در صدد شناساندن يكى از گروههاى فكرى به نام سلفيه است.
گرچه سلفيه با اين عنوان، پديدهاى نوظهور است اما ريشههاى فكرى آن، به اهل حديث و ابن تيميه و پيروان او برميگردد.
يكى از مسائل مورد اختلاف ميان متفكران، تعريف «سلفيه» و مصاديق «سلف صالح» به ويژه «سلف صحابه» پيامبرخدا (ص) است كه در اين مقاله ديدگاههاى موافقان و مخالفان گزارش و سپس داورى شده است. در ادامه، ريشههاى پيدايش و تحوّلات تاريخى آن، از آغاز تا محمد بن عبدالوهّاب بررسى ميشود.
كليد واژه:
سلفيه، سلف صالح، صحابه، تابعين، تابعين تابعين، احمد بن حنبل، ابن تيميه، محمد بن عبدالوهاب.
مقدمه
پساز رحلت پيامبرگرامى اسلام، از دهۀ دوم هجرى بحث در مسائل اعتقادى به ويژه امامت، صفات الهى، ايمان وكفر، قضا و قدر و. . . موجب پيدايش نحلههاى گوناگون فكرى درميان مسلمانان شد.
يكى از اين فرقهها «اهل حديث» بودند كه در اخذ مسائل اعتقادى و فروع عملى از ظواهر قرآن و روايات نبوى، اصرار ميورزيدند.
از درون اين جريان فكرى در قرون اخير، تفكّر سلفگرايى با نام سلفيه به عنوان يك فرقه شكل گرفت كه در اين مختصر به معرفى آن ميپردازيم:
معنا شناسى سلفيه:
سلفيه در لغت:
سلفيه از نظر ماده مصدر صناعى از كلمۀ «سَلَف» است كه به آخرش ياى نسبت، همراه با هاء اضافه شده كه اين هاء هنگام وصل قلب به «ۀ» مىشود؛ يعنى هنگام وقف «سلفيه» و هنگام وصل «سلفية» خوانده مىشود.1
و اما از نظر معنا، برخى آن را به معناى «پدرانِ گذشته» دانسته2 و برخى ديگر بر همۀ پدران و اقرباى يك فرد، كه از نظر زمانى يا فضيلت، بر او مقدم هستند، اطلاق كردهاند.3
سلفيه در اصطلاح:
اصطلاح سلفيه، در آثار محقّقانِ مسلمانِ كشورهاى عربى، در دو معنا به كار رفته است:4 و5 در معناى نخست، بركسانى اطلاق ميشود كه مدعى هستند در اعتقادات و احكام فقهى، به سلف صالح اقتدا مىكنند.
در معناى دوم، كه كاربرد آن به دوران بيدارى مسلمانان در عصر حاضر بر مىگردد، بر كسانى اطلاق گرديده است كه براى بيدارى مسلمانان و رهايى آنان از تقليد فكرى غرب و اتكا و اعتماد آنان به فرهنگ و تمدن ديرينۀ خويش و رجوع به قرآن و سنت، با نگاهى تازه و انديشهاى نو براى حل معضلات و مسائل فكرى جديد و استخدام فن و تكنيك و علوم تجربى بر مبناى فرهنگ اسلامى و تطهير چهرۀ نورانى اسلام از غبار بدعتها و خرافههايى كه در طول چهارده قرن بر آن نشسته بود تلاش كردهاند و حركت «اصلاح دينى» را شكل دادهاند. آنها عنوان «سلفيه» را نشانى براى خويش قرار دادند؛ به اين معنا كه:
«مىبايست همۀ رسوباتى كه پاكى و صفاى اسلام را به تيرگى مبدّل ساخته و همۀ بدعتها و خرافهها و. . . را از اسلام دور كرد. . . تا دين اسلام به عنوان دين كار و تلاش و زندگى، مورد توجه قرار گيرد.»6
بديهى است مراد ما از سلفيه در اين بحث، معناى نخست است كه معرفى آنان محور بررسى و نقد اين مقاله است.
تعريفهاى متعددى و گوناگونى از سوى موافقان سلفيه و مخالفان آنان براى «سلفيه» ارائه شده كه به برخى از آن ها به ترتيب اشاره مىشود: