79مجموعاً از اسلامبول به اسكندريه چهار شب و پنج روز [8] بر روى آب بوديم. چهار - پنج ساعت قبل از پياده شدن از كشتى، دريا تلاطمى نمود. اما الحمد لله زود ساكت شد. جناب مجدالدوله رفتند به ميهمانخانۀ ارامنه، و لكن من به واسطۀ آن كه ميهمانخانهها خيلى نجس بود، از بابت آنكه خدمتكار مسلمان ابداً به هم نمىرسيد و مىبايست الجاءً غذاى آنها خورده، به اين جهت در خانۀ مسلمانى به روزى چهار تومان كرايه نموده رفتم.
[اسكندريه]
در اين شهرِ اسكندريه نخل خرما به عمل آمده، از شدّت پشه هيچ خواب و راحت ممكن نشد. در اسكندريه قبر منوّر جابر بن عبدالله انصارى - عليه الرحمه در نيم فرسخى خود شهر اسكندريه واقع است. گنبد و بارگاهى و مسجدى؛ خديو قديم مصر كه پدر اين خديو باشد ساخته و بنا نموده. به راهنمايى مشهدى محمدعلى تاجر رشتى به كالسكه نشسته به زيارت آن بزرگوار رفتم.
اسكندريه شهر معتبرى است. عمارات و ابنيۀ عاليه بسيار دارد. بندر بزرگى مىباشد. كشتيهاى متعدد به اينجا مىآيد و از چهار هزار كالسكه و درشكه بيشتر شبانه روز در آن حركت مى نمايد. خيابان متعدد نظيف دارد كه اغلب با سنگ تراشيده ومابقى شوسه مى باشد. از حيثيت پاكى و تميزى به اسلامبول ترجيح دارد. ساخلو آن از سرباز و پليس انگليس است. سكنه آن با آنكه انگليس و غيره است، هر يك به زبان خودشان تكلم مىنمايند، ولى اهالى خود اسكندريه به زبان عربى حرف مىزنند. واگون و باركشهاى بسيار على الاتصال از صبح الى هشت ساعت از شب گذشته در حركت هستند.
جناب مجدالدوله يك روز بعد از ورود آمدند، با بنده وداع نموده، چهار - پنج روزه به مصر رفتند كه در سوئس [سوئز] يا ينبوع به بنده برسند. اين طور مذكور داشتند كه نذر نمودهاند براى قبر مالك اشتر كه در مصر است بدهم گنبد و بارگاه بسازند، به آنجا مىروم كه به توسط تاجرى پول و دستور العمل داده، پس از آن به ينبوع بيايم. ولى بنده چون در مصر كارى نداشتم و خيال سياحت در نظر، دراين سفر نبود، به جز زيارت، به مصر نرفتم. در همين اسكندريه با راه آهن به سوئس [سوئز] ان شاءالله تعالى خواهم رفت.
قبور حضرت لقمان و اسكندر ذوالقرنين ودانيال، درهمين اسكندريه استكه بر سر قبور آنها فاتحه خوانده شد؛ قبورى نيز در پهلوى همين مقابر، در جاى علىحِدِه بود بهموجب تفصيل ذيلكه براى تماشا رفتم، قبور هر يك با سنگ مرمر بسته شده:
والده طوسون (دختر محمدعلى پاشا) - همسر ايضاً - خودِ طوسون پاشا- سعيد پاشا- والدۀ سعيد پاشا- برادر ايضا - همشيره ايضاً - محمدعلى. براى هريك بهوضع عليحده لوحى از مرمر به خط جلى نستعليق و نسخ كنده بودند. معلوم شد از توابع عثمانى بودند. جايى در اسكندريه كه چهار سال است مذكور نمودند، در زيركوهى پيدا شده كه از صد پله متجاوز، بهطور گشتن و گرديدن. زمان رفتن به پايين مىخورد كه پله هاى هر يك، يك چارك كمتر است و براى روشنايى بعد از پيدا شدن در هرگردش چراغ ليترليك گذاشتهاند كه مستحفظين آن مىپيچاند روشن مى شود، ولى از قديم دو نفس كش از سنگها تراشيدهاند؛ مثل تنورۀ خيلى بزرگ است كه هم پايين روشنايى بدهد و هم هوا از آنها داخل بشود كه شخص بتواند تنفّس نمايد و پلههايى دورادور آن نفسكشها تراشيدهاند كه با آن پايين مىرود.
در آن زير عمارتى بزرگ از همان كوه تراشيدهاند كه ستونهاى سنگى متعدد دارد. بنده تا هشتاد پله رفتم. كوه وهواى آن، مرا گرفت و از بدنم بناى ريختن عرق گذاشت. ديگر نتوانستم به زير آن كوه و ده بيست پله ديگر را بروم. همان مستحفظ باز چراغ ليترليك آن زير را دست زده روشن نمود. از همان دور ديده، مراجعت كردم، ولى افخم السلطنه روز قبل رفته ديده بود مفصّلاً.
دو آنتيك خانه متصل به هم [9] در جاى عليحدِه دارد كه آدمهاى مرده روغن زده، از ساليانِ دراز در تابوت سنگى گذاشتهاند كه كفنهاى آنها پوسيده نشده، مرد، زن، بچه و غيره در آنجا بود. سكههاى قديمى بسيار از سلاطين روى زمين نيز آنجا جمع نمودهاند.
[حركت از اسكندريه]
يك روز قبل از حركت از اسكندريه، پاشا و محافظ نويس به ديدن آمد. خيلى اظهار مهربانى نمود. روز يكشنبه 21 شوال از اسكندريه الى سوئس، در ده ساعت طى مسافت نموده شد. در ساعت ورود، قونسول آمده، ديدن كرده و تلگرافيكه قونسول مصر به خواهش جناب مجدالدوله به قونسول سوئس كرده و استفسار حركت بنده را از آنجا نموده بودند، به من نمود. جواب داده شد كه ان شاءالله پنج شنبه 25، در همانجا با كشتى حركت خواهد شد به طرف ينبوع. اگر شما امروز و فردا تشريف بياوريد، متفقاً به ينبوع خواهيم رفت.