130هم اكنون در آغاز حركت، در حدّ ورود به بحثى كلان و گستردۀ تاريخى، در حوزههاى مختلف اين پژوهش كه در نهايت، استعداد تبديل شدن به كتابى قطور را دارد، قرار دارم و توفيق را طلب مىنمايم.
مفهوم شناسى بقيع
از واژۀ بقيع به گونههاى ذيل، تعاريفى ارائه شده كه در حدّ لزوم، به آنها اشاره مىكنيم:
«أصل البقيع فى اللغة (بفتح أوّله و كسر ثانيه) ، الموضع الذى اروم الشجر من ضروب شتّى» .
« اصل بقيع در لغت، (به فتح اول و كسر دوم) ، جايگاهى است كه در آن انواع درختان وجود دارد.»
در تعريفى ديگر آمده است:
«بقيع، زمينى وسيع را گويند كه در آن درخت يا ريشههاى درختانى باشد.»
در تعريف سوم، چنين آمده است:
«البقيع من الأرض، المكان المتّسع، ولايسمّى بقيعاً إلاّ و فيه شجر» .
«بقيع از زمين، مكانى پهناور است، و بقيع ناميده نمى شود مگر كه در آن درختى باشد.»
گوناگونى بقيع ها
در تعدّد و گوناگونى بقيع، يا باغهايى كه در آنها درختانى بوده و درون بعضى از آن باغها مساكنى هم وجود داشته، شكى وجود ندارد؛ زيرا چنانكه در لغت شناسى ملاحظه كرديم، بقيع، اطلاق بر زمين وسيعى مىگردد كه در آن باغ و درخت وجود دارد. گزارشهاى تاريخى حكايت از آن دارد كه در شهر مدينه،