96اقامت در مكه و مدينه را به او ندهند و اين كه او مىبايست همراه حجاج شام «فى الترسيم و اليسق» باز گردد.
اين جاويش (شاويش) در القاعالكبير با امير الحاج مصرى، كه از زيارت باز مىگشت، برخورد كرده پيام مكتوب را به او رساند و از همانجا عازم مكه شد.
اميرالحاج شامى، چهل نفر از تيراندازان انكشارى را در اطراف محفّۀ سلطانه و مردان و زنان و اموال و امتعۀ آنان قرار داد تا آنان را در وقت بازگشت به شام، در اختيار نايب شام قرار دهد. خود جاويش هم به همراه امير الحاج مصرى بازگشت. نام وى حسنبن عيسى بود كه پدرش «عزيز الدولة المظفره - عيسىبن اسماعيل ابوحنيش، زمانى مقدم جمالة الشام بود. وى امير عربهاى بنى عونه در بحيره بود تا آنكه از عقبۀ ايله به غزه منتقل شد.
زمانى كه سلطانه به مكه رسيد، در خانهاى در نزديكى بابالصفا اقامت گزيد.
اين خانه گنجايش اموال و اثاثيۀ او را نداشت؛ به همين دليل فراشان، فضاى بزرگى (زقاقاً كبيراً) را - ميان خانه و خيابان، من الخام الأصفر الناخودى - آماده كردند و مطبخ و وسايل آن را در آنجا قرار دادند.
همينطور محلى را به اسكان غلامان و خادمان كم سن و سال سلطانه اختصاص دادند. محفّهها را هم در كنار بابالصفا گذاشته و باقى ماندۀ اسباب و اثاثيه را هم در كنار خيابان قرار دادند.
سلطانه همراه زنان، در شب، در اوقاتى كه مطاف خلوت بود، طواف مىكرد. وى به عرفات رفت و همه مناسك را بهجاى آورد و باز به همان خانهاى كه برابر بابالصفا بود، برگشت.
من از سيد شريف حسن امير مكه، شفاهى پرسيدم: آيا هديهاى براى او فرستاديد يا او را اكرام كرديد؟ گفت: نه؛ اما از طرف او كسانى آمدند و هدايايى آوردند كه من به آنها توجهى نكردم.
كسى كه من به او اعتماد داشتم از مدينه خبر داد كه وقتى سلطانه به مدينه رسيد، كسى از همراهانش شيخين را سب كرده بود. وى را نزد قاضى و شيخ الحرم برده و آنان حكم به قتلش كردند و پس از قتل، جسدش را كنار بابالسلام آتش زدند.
(در ادامه گزارشى در بارۀ تأسيس دولت صفويه در چند صفحه آمده است. اين مطالب، آخرين صفحات كتابالدرر است كه در چاپ حمد جاسر، صفحۀ 1992 مىباشد. باقى ارجاعات ما به چاپ دارالكتب العلميه است.)