95آمدند. [ اين زمان بغداد در اختيار عثمانىها بوده است ] اين گروه طبل و لواء هم داشتند و بر آن بودند تا سال بعد با محمل به حج بيايند اما چنين چيزى فراهم نشد. وى از قول آنان مشكل را اعراب طول راه و ناامنى مسير نقل كرده است (2/81) .
درآخرين صفحات اين كتاب گزارشى از حج سلطانه، همسر شاه طهماسب و نيز گزارشى در پيدايش صفويه، به نقل از سيد مرتضى، يكى از معلمان بچههاى شاه طهماسب و از خاندانش شريف جرجانى نقل شده كه آن را در مقالهاى مستقل آوردهايم.
سلطانه دخترموسى، از طايفهاى از امراى ترك بود كه به آنان بايندريه گفته مىشد. وى همسر سلطان شاه طهماسب، پادشاه عجم و مادر شاه اسماعيل ميرزا بود كه زمانى والى خراسان بود و پدرش به خاطر تندى او و ترسى كه از آن داشت، وى را عزل كرد تا آنكه خدا آنچه را خواست محقق كرد.
سلطانه در سال 971 از راه شام به حج آمد، در حالىكه با تجمّل و در محفّهاى بود كه بالاى آن قبّهاى زيبا از چوبى مخروطى شكل با پوشش مناسب داشت و همراهش اثاثيه و اموال حيرت انگيز و فراوان و يراق فاخر بود. به همراه وى، جمعى از عجم و اعوان و انصارش بودند.
من در موسم آن سال در مكه بودم كه خبر ورود او را به بغداد شنيدم و اينكه سپاهى از عجم كه زياده از حد بود، همراهىاش مىكردند. نايب بغداد به وى اجازۀ عبور از بغداد را نداد و حتى لباس جنگ پوشيد تا در صورتى كه از فرمانش سرپيچى كردند، با آنان نبرد كند. سپس خبر آمدن و حركت وى را براى حج به سلطان سليمان فرستاد تا از او كسب اجازه كند.
نايب بغداد به سطانه گفت: تنها مىتوانى با شمارى كه به كمكشان نياز دارى سفر كنى اما نه با اين جمعيت فراوان.
زمانى كه بر نايب شام وارد شد، وى دستور داد تا او از جمعيت و يراق همراه خود كم كند كه پذيرفت. سلطانه و همراهانش، به همراه كاروان شام به مكه آمدند. نايب شام از ترس توبيخ، خبر او را به دربار عثمانى رساند. از آنجا پيغام آمد كه در بازگشت مانع از رفتن وى به بلادش شده و وى را براى رفتن به دربار سلطان تجهيز كنند. در اين وقت، نايب شام جاويشى را از شام آماده حركت كرده، پيام مكتوبى را به وى داد تا به امير الحاج شامى و اميرالحاج مصرى برساند تا مراقب وى باشند و اجازۀ