99بود. بركات در سال 932 درگذشت و حكومت اين شهر به ابونمى دوم، يكى از مشهورترين امراى مكه، كه زمان امارتش هم بسيار طولانى بود، رسيد. وى در محرم سال 992ق.
درگذشت و آن زمان، فرزندش حسن عهدهدار امارت اين شهر شد. بنابراين، واقعۀ ياد شده در دورۀ ابونمى دوم رخ داده است.
خبر كشته شدن حسين استرآبادى به اين شرح در «نيل المنى» نقل شده است:
در مغرب شب يكشنبه، 18 شوال (945) ، گروهى از عجمها در مدرسه كلبرجيه كه در كنار باب الصفا - يكى از درهاى مسجد الحرام - بود، از قبيل ملا عارف و شيخ ابوالمعين سمرقندى با شخصى كه به او حسين استرآبادى گفته مىشد، در بارۀ آيۀ إِنَّ اللّٰهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ گفتگو مىكردند. گفتند (تعبير: فقالوا. شايد: قال، يعنى او گفت:) اين آيه در شأن عمر بن خطاب نازل شده است و بُغضش را نسبت به صدّيق (يعنى ابوبكر) آشكار كرده و اين كه ائمۀ مذاهب اربعه به خاطر اختلاف در فروع، گمراه هستند و اينكه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: امت به 73 فرقه تقسيم شده و يكى تنها نجات يافته است و آن گروه ناجيه، همانا شيعه است.
در اين وقت بسيارى از عجمها سخن او را انكار كرده، وى را برداشته به منزل قاضى رومى افندى، مصلح الدين مصطفى حنفى بردند و مطالب او را در آنجا مطرح كردند. او سخن اوّلش را انكار كرد و گفت: من گفتم كه آيۀ عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنْكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ. . . ؛ 1يعنى با زنان در امر روزه، اين در بارۀ عمر نازل شده است. ده نفر از آنان شهادت دادند كه سخن اوّل را گفت و او هم اعتراف كرد. قاضى از او پرسيد: آيا تو ديوانه هستى؟ وى پاسخ گفت: نه. اين مذهب من و مذهب شيعه است. قاضى دستور داد او را زندانى كنند. آنگاه از فرمانده محمدبن عقبه، نايب حاكم مرشد حسنى خواست تا وى را به زندان ببرد. در اين وقت، صداى عجمهاى حاضر و رومىها و برخى از اهل مكه بلند شده، خطاب به قاضى گفتند: تو مىخواهى از او رشوه گرفته، مانند رافضى اوّل، رها سازى؟ ! در اين وقت داد و فرياد، در باب قاضى در مدرسۀ عينيه كه در قديم به مدرسۀ مجاهديه مشهور بود، چسبيده به مسجد، در وقت نماز مغرب بالا گرفت. فرمانده محمدبن عقبه خواست او را از باب [ خانه ] قاضى ببرد كه مردم او را به سنگباران تهديد كردند. وى از ترس او را رها كرد و با رفتن به مسجد الحرام خود را نجات داد. در اين وقت يكى از روميان جلو آمده، با