69خدايا! تو را به آن نامت سوگند كه موسى عليه السلام از سوى وادى طور تو را با آن صدا كرد و پاسخش دادى و محبتى از خويش بر او انداختى و به آن نامت مىخوانم كه با آن محمد صلى الله عليه و آله را و گذشته و آيندهاش را بخشيدى و نعمت خويش را بر او تمام كردى. از تو مىخواهم. . . هر دعا و خواستهاى كه دوست دارى بگو.»
راز نامها
در اين دعا كه خوانديم، خداوند را به اسامى و نامهايى خوانده و سوگند دادهاند كه موجب حل مشكلات و ظهور و بروز حوادث اعجابانگيز شدهاند و راز آن اين است كه هر يك از اسماى حسناى الهى، داراى سرّى است كه در عالم هستى، ظهورى خاص دارد و پديدههاى عالم تكوين، مظهرى از آنها است، و ظهور موجودات مظهر و برخاسته از اسم ظاهر است و صورت تجلّيات اسماءاند.
و از آنجا كه اولياى الهى، از راز و رمز نامهاى خدا و تأثير آنها در اين جهان آگاهى دارند، هنگام دعا و استغاثه، خدا را با اسماء و صفات مناسب با آن خواسته، خواندهاند تا مقرون به اجابت شود و اين معرفتى مهم است كه شخص «داعى» ، در مقام دعا، خواستۀ خود را بشناسد و اسم مناسب با آن را هم بشناسد، حق را با همان اسم كه آن مقام اقتضا مىكند بخواند. عارف آن است كه بداند هر اسمى اقتضايى ويژه دارد و از همان اسم در همان اقتضا بهره جويد. لذا گفتهاند:
«هركس كه دعايى مىخواند و خواستهاى دارد، براى رسيدن به كمالات ثانوى، خدا را با اسمى را كه تناسب با خواستهاش دارد، بخواند، كه اگر چنين كند، دعايش مستجاب و برآورده مىشود؛ . . . ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ. . . فيض الهى، به حسب استعداد قابل است. . .
استعداد و قابليت، طلب نمىكند مگر آن چه را كه مقتضى اسم است كه بر آن تجلّى مىنمايد. حق در مقام تجلّى به اين اسم، حاجت و مراد خواننده را مىدهد. اگر «جاهلى» براى رفع جهل خدا را بخواند يا مريضى «يا رب» جارى نمايد، حق را به اسم عليم و شافى خواندهاند. و فقير حق را به اسم «مغنى» مىخواند چون رافع فقر او، اسم مغنى است. اين خود، اصلى در باب اسماء و صفات است.» . 1