51«نقل است كه يكى او را گفت: در دل خود سختى مىيابم و با فلان كس مشورت كردم مرا روزه فرمود، چنان كردم، زايل نشد و با فلان گفتم، سفر فرمود، كردم زايل نشد. او گفت: ايشان خطا كردند طريق تو آن است كه در آن ساعت كه خلق بخسبند به ملتزم روى و تضرّع و زارى كنى و بگويى خداوندا! در كار خود متحيّرم، مرا دستگير، آن مرد گفت: چنان كردم زايل شد.» 1دعا در عرفات
عرفات سرزمينى است كه حجاج در حج واجب، از ظهر روز نهم ذى حجه تا غروب همان روز، در آنجا وقوف مىكنند و به مناجات و راز و نياز عاشقانه با محبوب مىپردازند.
آنان اين نيم روز روحانى و معنوى را با تضرّع و زارى، خاشعانه به بارگاه احديت و درخواست آمرزش و مغفرت از او با شناخت و معرفت سپرى مىكنند و هنگام غروب آفتاب سيل آسا به سوى مشعر مىروند. عطار در شرح حال فضيل عياض آورده است:
«نقل است كه يك روز به عرفات ايستاده بود، آن همه خلق مىگريستند با چندان تضرّع و زارى و گريستن و خواهش كردن. گفت: اى سبحاناللّٰه، اگر چندين مردم به يك بار به نزديك مردى شوند و از وى يك دانگ سيم خواهند، چه گوييد؟ آن همه مردم را نوميد كند؟ آن مرد گفت: نه، گفت: بر خداوند تعالى آمرزش همه آسانتر است از آنكه بر آن مرد دانگى سيم كه بدهد، كه او اكرم الأكرمين است. اميد آن است كه همه را آمرزيده گرداند. در عرفات شبانگاه از او پرسيدند كه حال اين مردمان چون مىبينى؟ گفت: همه آمرزيدهاند. اگر من در ميان ايشان نه امى. گفتند: چون است كه ما هيچ ترسنده نمىبينم؟ گفت: اگر شما ترسنده بودى ترسگاران از شما پوشيده نبودندى كه ترسنده را نبيند مگر ترسنده و ماتم زده ماتم زدگان را تواند ديد. گفتند: مرد در كدام وقت در دوستى حق به غايت رسد؟ گفت: چون منع و عطا هر دو بر او يكسان شوند به غايت محبت رسيده است.» 2منصور حلاج نيز از كسانى است كه در صحراى عرفات سر بر تلّ ريگ نهاد و با نداى «يَا دَلِيلَ الْمُتَحَيِّرِين» به مناجات با پروردگار عزيز و پاك پرداخت. عطار دربارۀ او آورده است:
«پس در عرفات گفت: يَا دَلِيلَ الْمُتَحَيِّرِين و چون ديد كه هركس دعا كردند، او نيز سر بر