46كرديد و به غير من مشغول گشتيد؟ ! برويد كه تا من به غرامت، جان شما به غارت نبرم و به تيغ غيرت، خونِ شما نريزم، با شما صلح نكنم. اين جوانمردان را كه مىبينى همه سوختگان اين بازخواستاند. هلا، اى ابراهيم، تو نيز سر اين دارى. پاى در نه و الّا دور شو. ابراهيم حيران و سرگردانِ آن سخن شد. گفت: گفتم: تو را چرا رها كردند؟ گفت:
گفتند: ايشان پختهاند تو هنوز خامى. ساعتى جان كن تا تو نيز پخته شوى. چون پخته شدى تو نيز از پى درآيى. اين بگفت و او نيز جان بداد.» 1خون ريز بود هميشه در كشور ما
درياى خون
دربارۀ رابعه نقل است كه در سفر دوم حجّ خود گفت:
«يا ربّ العزّة، نقطۀ فقر مىخواهم. ندا آمد: حديث فقر با تو نتوان گفت و لكن برنگر.
رابعه برنگريست، دريايى خون ديد در هوا ايستاده، هاتفى آواز داد كه اين همه، آب ديدۀ عاشقان ماست كه به طلب وصال ما آمدند كه همه در منزلگاه اول فرو شدند كه نام و نشان ايشان در دو عالم از هيچ مقام برنيامد.» 2اخلاق حجگزار
حجگزارانى كه اهل معرفت بودند و با شناخت، به اين سفر الهى دست مىزدند، داراى ويژگىهايى بودند كه آنها را از ساير افراد متمايز مىكرد؛ از جمله:
پرهيز از غرور
عرفا بسيار مواظب بودند كه در اين سفر معنوى و الهى دچار غرور كاذب و ناخالصى نشوند و اگر احساس غرور مىكردند، به نفس خود هشدار مىدادند كه از اينگونه تصوّرات ناروا و خطورات باطل دورى گزينند:
«بوالحسن مزيّنگفت: بهباديه فروشدم، بىزاد و راحله، چون به كنار حوضى رسيدم، بنشستم و با خود گفتم: باديه بريدم بىزاد و راحله؛ يكى را ديدم كه بانگ بر من زد كه: اى