156پيگيرىهاى زياد، موافقت خود را اعلام كردند و بليت پرواز برايم صادر شد و من فرداى آن روز، بعد از خداحافظى با دوستان و خويشان، عازم فرودگاه مهرآباد شدم.
اكنون لحظۀ جدا شدن از خانه و خانواده و عزيزان و دست شستن از كار و زندگى است براى انجام حج ابراهيمى.
به فرودگاه كه رسيدم، مراحل قانونى طى كرده، وارد قسمت پرواز شدم. لحظاتى چشمان خود را براى يافتن دوست و آشنايى به اين سو و آن چرخاندم اما دريغ از يك آشنا!
بيشتر مسافران شركت، به قصد تجارت عازم عربستان بودند و در اين ميان، تنها نام يك نفر را كه نيت حج داشت، برايم گفتند. در آن جمع او را يافتم و تصميم داشتم كه با وى بناى دوستى گذاشته و همسفر شوم، امّا گويا قسمت اين بود كه آن يك نفر نيز به اين دوستى و ابراز محبت، پاسخ مثبت ندهد و به آن پايبند نباشد.
وقتى وارد هواپيماى امارات شديم، فضاى متفاوتى را احساس كردم. پوشش نامناسب ميهمانداران و مسافران، پخش فيلمهاى خارجى، مشروبات الكلى و حركات و صحبتهاى بعضى از مسافران آزار دهنده بود.
ميهمانداران، پس از دقايقى حركت، پذيرايى را آغاز كردند. به خاطر ترس از ناراحتى معدهام، تنها از شيرينى و آب استفاده كردم.
سرانجام به فرودگاه دبى رسيديم. توصيف اين فرودگاه با چند كلمه ممكن نيست. بايد بگويم كه از لحاظ امكانات، جمعيت و فضا، بسيار متفاوت از آن است كه پيشتر ديده بودم.
متوجه شدم چند نفرى به دنبال نمازخانه مىگردند. خواندن نماز برايم قوت قلب بود و بسيار شيرين، بهگونهاى كه گويى در آن فضا به نماز پناه آورده بودم.
بعد از نماز، با يك بازارى اصفهانى هم صحبت شديم. انسان شيرين و خوش صحبتى به نظر مىرسيد. او يك عراقى را به من معرفى كرد كه مسؤوليت هدايت يك كاروان در مكه و مدينه را بر عهده داشت. از روى بىتجربگى، از همانجا با او بناى گفتگو و معامله و چانه زدن را گذاشتم. ناشيانه با اين و آن صحبت كرده و نيت خود را برملا مىكردم. ايشان تذكر دادند كه در اين خصوص با كسى صحبت نكنم. گويا سادگى و صداقت من، كار دستم مىداد! پس از آن، متوجه شدم كه چند نفر سودجو، با دريافت پول، گروهى از مردم را به صورت آزاد به مدينه رسانده و با كمك شركتهاى خدماتى و حتى چند نفر از افراد بومى، مسؤوليت اسكان