155در اين لحظه نام «ابراهيم» برايم عجيب بود و در عين حال مايۀ نشاط و اميدوارى! و بعد آيۀ مبارك را چنين تلاوت كردند: وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللّٰهِ وَ قَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللّٰهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ 1وقتى اين آيۀ شريفه را شنيدم، احساس كردم پيام توحيد و توكّل و امتحان برايم دارد و چه امتحان سخت و توفيق ارزشمندى پيش رويم بود؟ !
از سويى، در برنامۀ حج، مهمترين مطلبى كه بنده بايد بياموزد، «توكل» است. پس تصميم گرفتم با توكل به خدا، از همان لحظه بار ديگر كار را جدّى شروع كنم. بعد از حضور در محل كار و خداحافظى با همكاران، ساعت 9 شب به مقصد كرج راه افتادم. . .
هوا زمستانى بود و رانندگى را دشوار مىكرد. مه غليظ و بارش پراكندۀ برف، علاوه بر مشكل ديد، جاده را لغزنده ساخته بود. دو سوى جاده پر از برف شده، آمد و شد وسايل نقليه بسيار كم شده بود. گاهى تنها چند متر جلوتر را مىديدم! دشوارىِ راه، سختى تصميم و نگرانىها و دلواپسىها همواره بر وجودم سنگينى مىكرد. بعد از مدتى، وقتى در آن مه غليظ، از 20 يا 30 مترى، چند چراغ كم فروغ پمپ بنزين شهرهاى صائين قلعه و هيدج را ديدم، خوشحال و اميدوار شدم. . .
بالاخره بعد از سپرى كردن شهرهاى خرمدره، ابهر، تاكستان و قزوين، ساعت يك نيم شب به كرج رسيدم.
فرداى آن روز براى گرفتن جواب قطعى عازم تهران شدم. البته در اين ميان يك بار، به خاطر مشكلات و سختىهاى پيش رو، خواستم منصرف شوم و به خانه برگردم و همه چيز را خاتمه يافته تلقى كنم. اما به يارى خداوند، بر اين دلهرهها چيره شدم و در تهران مستقيم به دفتر هواپيمايى رفتم.
از آن رو كه تجربۀ خريد بليت هواپيماى خارج از كشور را نداشتم، مقدارى با احتياط وارد آژانس شدم. از باجۀ اوّل، در رابطه با پرواز تهران - دبى پرسيدم. در قسمت ديگر، خانم محجّبه و خوش برخوردى، ضمن پاسخ به چند پرسشم، گفت، براى عربستان، به طور غير مستقيم، تنها يك پرواز هست كه جايى براى رزرو احتمالاً نداشته باشيم. وقتى مشخصاتم را دادم، گفت: از شركت تماس گرفته و خواستهاند نام شما را حذف كنيم!
با همۀ پيچيدگىهاى كار، مأيوس نشده، با شركت تماس گرفتم و بعد از بحث و گفتگو و