154كه بعد از احوالپرسى، حلاليت خواست و قسمت اين بود كه ايشان به عنوان پزشك كاروان عازم مكه مكرمه گردد.
بعد از خدا حافظى با ايشان، بيش از گذشته در تب و تاب اين فريضۀ پر رمز و راز الهى مىسوختم. با خود مىگفتم: چرا بايد عرفات را در شب عرفه درك نكنم. اشتياق سفر از يك طرف و ابهامات و نگرانىها و بسيارى از تنگناها و مشكلات از طرف ديگر، فشار مضاعفى را بر روح و روانم وارد مىكرد.
لحظهاى به فكرم رسيد كه با پدرم در اين خصوص مشورت كنم. بىدرنگ با ايشان تماس گرفته و به صورت صريح وضعيت را گفتم و كسب تكليف شرعى كردم. پدرم در پاسخ لغزشى از خود نشان نداد و با كمال صراحت بر تكليف شرعى صحه گذاشتند. بعد از اين تماس، بر عطش و اضطراب و نگرانىام افزوده شد. اگر چه مىدانستم در امر خير نيازى به استخاره نيست ليكن به هر حال براى غلبه بر غوغاى درونم، با تماس تلفنى، از پدربزرگم درخواست استخاره كردم. پيش از اين نيز در بسيارى از مشكلات و بحرانهاى زندگى، چشم را به چشم او دوخته و آرامش را در نگاه او مىيافتم. بعد از لحظاتى، ايشان با لحنى آرام، پاسخ دادند جواب استخاره خوب است. پرسيدم كدام سوره است؟ گفتند: سورۀ مبارك ابراهيم عليه السلام.