172شناسايى، كليد اتاقمان را تحويل مىگيريم. ساكهاى هر كسى را پشت در اتاقش گذاشتهاند. آنها را داخل اتاق مىگذاريم و براى انجام اعمال عمره، در سكوت و خلوت شب راهى مسجد الحرام مىشويم. حدوداً يك ساعت تا نماز صبح باقى است. به آستانۀ مسجدالحرام مىرسيم، شور وصال بىتابمان كرده است. پيش از آنكه چشمهايمان به جمال كعبه بيفتد، به سجده مىافتيم. بغضهايمان مىشكفد و اشك امانمان نمىدهد. در حالت سجده اين ذكر بر زبانم جارى مىشود:
«لَكَ الْحَمْدُ يَا رَبِّ، لَكَ الشُّكْرُ يَاربِّ، يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ، يَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ يَا ذَا الْجُودِ وَ الْكَرَمِ» .
و آنگاه آرام آرام سر را بالا مىآورم. . .
نماز صبح را در ميان صفوف نماز جماعت مىخوانيم و پس از نماز، اعمال عمره را آغاز مىكنيم. هفت شوط طواف گِرد خانۀ خدا، نماز پشت مقام ابراهيم، سعى ميان صفا و مروه، تقصير، طواف نساء و نماز طواف نساء پشت مقام ابراهيم و بدين ترتيب اعمال عمرۀ ما به آخر مىرسد.
بر ديوارۀ اطراف حرم تكيه مىزنيم. آرامشى توأم با عشق و معنويت در دل و جانمان متبلور مىشود. ذرّه ذرّۀ وجودمان احساس مستى مىكند. گويى شراب عشق در رگهايمان دميدهاند. تماشاى خانۀ خدا پس از اعمال عمره، چه حالى و چه لذتى دارد! گويى تكانى خوردهايم و به خويشتن بازگشتهايم.
نسيم خنك سر و صورتمان را نوازش مىدهد و تماشاى طواف حاجيان حلاوت وصال را در كاممان دو چندان مىكند. خانۀ كعبه اين يادگار ابراهيم را در برابر خود مىبينيم.
كعبه، خانهاى كه مقابل بيتالمعمور قرار گرفته و بيتالمعمور در برابر عرش است. به ياد مىآورم زمانى را كه ابراهيم اين خانه را به يارى فرزندش اسماعيل بنا كرد و اكنون ميعادگاهى است براى تمامى آنان كه مىخواهند با ابراهيم خليل ميثاقى دوباره ببندند.
عصر چهارشنبه 18/4/82
سه ساعت از ظهر گذشته، وارد بيتاللّٰه الحرام مىشويم در صحن ورودى مىنشينيم و محو