171اگر خوب گوش كنيم، زمزمههاى قدسيان را خواهيم شنيد و چه تماشايى است ديدن حاجيانى كه براى زيارت خانۀ خدا يكدست سفيد پوشيدهاند. دو تكه جامۀ احرام مرزهاى تفاخر و تكبر را در هم مىشكند.
با اشتياق، محلّ اقامت خود را ترك مىكنيم از آسانبر پايين مىآييم و در سالن طبقۀ همكفِ هتل سفير مىايستيم. پيرمردى كه حدود شصت و پنج ساله به نظر مىرسيد، از راه مىآيد و با صداى محزون شروع به روضه خوانى مىكند و زمزمههاى وداع با مدينه را سر مىدهد. ساعت پانزده سوار بر اتوبوس راهى مسجد شجره مىشويم. وقتى به مسجد شجره رسيديم كاروانهاى ديگر نيز آمده بودند. عدهاى مشغول غسل بودند گروهى وضو مىگرفتند و عدهاى مشغول نماز. مسجد شجره ميقات وصال عاشق و معشوق است. اين مسجد به ذوالحُلَيفه نيز شهرت دارد. مقات حج پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل مدينه بوده است.
كف مسجد شجره با فرشينههاى زيباى سبز رنگ پوشانده شده. در ضلع غربى مسجد پانزده كودك زير پنج سال با لبالسهاى سفيد نشستهاند و سه جوان قرائت يا حفظ قرآن را به آنها آموزش مىدهند.
حضور در مسجد شجره ما را براى ديدار دوست مصممتر مىكند تا آنكه لحظۀ موعود فرا مىرسد. نماز مغرب و عشا را به جماعت مىخوانيم و با ذكر تلبيه روانۀ مسجدالحرام مىشويم.
گروههاى مختلف پشت سر هم به راه مىافتند و من از ميان كاروان، فرياد لبيك سر مىدهم و ديگران نيز پشت سرم تكرار مىكنند.
«لَبَّيْكَ، اَللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لاٰ شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْك، لاٰ شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْك»
اتوبوس ما روانۀ مكه مىشود. فاصلۀ ميان مسجد شجره تا مكه 450 كيلومتر است. شور و اشتياق ديدار خانۀ خدا لحظه به لحظه در دلمان فزونى مىگيرد و جان و روحمان پرمىكشد و اوج مىگيرد.
سحرگاه چهارشنبه 18/4/82
ساعت سه بامداد در برابر هتل اجياد مكه از اتوبوس پياده مىشويم و با ارائۀ كارت