149براى پخش اعلاميه ميان حجاج ايرانى و غير ايرانى. ضمن اينكه به شدّت مراقب پليس بوديم، اعلاميههاى زيادى را توزيع كرديم ولى برخى از زائران ايرانى به دليل وجود مأموران ساواك و نيروهاى دولتى در كاروانشان، از گرفتن اعلاميهها خوددارى مىكردند و بعضى هم در صدد بودند ما را شناسايى كنند كه با شتاب خود را در ميان جمعيت مخفى مىكرديم. يكى از دوستان همراه، به نام آقاى سراجالدين موسوى (عضو دفتر امام و فرمانده اسبق كميتههاى انقلاب) ، با ذغال به ديوارهاى اطراف جمرات «الموت للشاه» مىنوشت و من هم مراقب پليس بودم كه اگر از راه رسيد، علامت دهم و از صحنه بگريزيم.
روز دهم ذىحجه، در رمى جمرۀ عقبه، يكى ديگر از دوستان گروه، عكس منحوس شاه را، در ميان انبوه حاجيان به ستون جمره چسبانيد و در اين هنگام پيشانى و سرش مجروح شد.
در نظر بگيريد لحظهاى را كه عكس محمد رضا پهلوى به ستون جمره نصب شده و به وسيلۀ حاجيان سنگباران مىشود! براى ما لحظهاى بود شورانگيز و فراموش ناشدنى!
گفتنى است كه عرفات، مشعر و منا در آن روزگار، مانند امروز سرويس بهداشتى و كولر و سايبان و آبسردكن نداشت. هر كس هر جا كه مىخواست قربانىاش را ذبح مىكرد. البته بسيارى از حجاج در قربانگاههاى سابق ذبح مىكردند.
يكى ديگر از دوستان گروه، عكس منحوس شاه را، در ميان انبوه حاجيان به ستون جمره چسبانيد و در اين هنگام پيشانى و سرش مجروح شد.
پايان سفر
سفر ما به سرزمين وحى، از پنجم ذىحجه آغاز شد و در سيزدهم ذىحجه پايان يافت. وقتى به كشور سوريه برگشتيم، تعدادى عكس از گروه، در حال پخش اعلاميه و نمونههايى از اعلاميههاى توزيع شده، را براى برخى از مجّلات و جرايد در بيروت، پاريس و لندن فرستاديم كه تنها مجلۀ «الوطن العربى» ، قسمتى از آنها را چاپ كرد.
مجلّۀ «الوطن العربى» ، در لندن انتشار مىيافت و از سوى حكومت عراق حمايتِ مالى مىشد. در گزارش اين مجله آمده بود: