156كه از جهت آواز آنها بوده است.
چون نامى از مدرسۀ قصر بردم، بايد آن را تمام كنم. اول ورود ما شاگردى با صداى شيرين و طبق تجويد به طرز مصرىها قرآن خواند. بعد ديدن كلاسها شروع شد، بعد بچههاى كوچك يك نمايش ورزشى دادند كه بسيار جالب بود.
تمام شاگردان از خاندان سلطنتى بودند و للّٰهالحمد خاندان سلطنتى اين قدر اولاد دارند كه بتوانند چند مدرسه را پر كنند؛ زيرا خود ملك سعود 52 پسر دارد و دخترانش بيش از اين هستند و عجب اين است كه هيچكس حساب آنها را از روى يقين نمىدانست، هر كسى چيزى مىگفت. يكى از پسرهاى او در مدرسه به من اين رقم را داد ولى گفت كه من هم يقين ندارم گمان مىكنم همين قدر باشند.
رياض يك شهر قديمى است و شايد اگر آن را ده بزرگى بگوييم، مناسبتر از شهر است. ولى خيابانهاى آسفالتۀ خوبى دارد و ملك سعود يك نقشۀ پنج ساله دارد كه رياض را يكى از بهترين شهرهاى خاورميانه كند.
اما اطراف رياض غير از بيابان بىانتها هيچ نيست. در تمام مدتى كه ما پرواز مىكرديم، از روى بيابانهاى خشك وحشتناك مىگذشتيم و من به يكى از رفقا گفتم كه اگر اينجا را بهدست آلمانها بدهند، در ده سال مىتوانند آن را آباد كنند.
بين رياض و حجاز
از رياض با طياره به جده رفتيم. در فرودگاه، اعيان شهر به استقبال آمده بودند.
يك شب در جده مانديم و فردا با لباس احرام به مكه مشرّف شديم. جاده بسيار صاف و آسفالت بود، همه لبّيك مىگفتيم.
به شعاب مكه كه رسيديم، رعشهاى سرتاپاى مرا گرفت. براى اينكه فكر كردم كه حضرت رسول وقتى از دست قوم خود آزار مىديد به اينجا پناه مىآورد و هر جا را فكر مىكردم كه اينجا قدم گذاشته، مىخواستم از اتومبيل پياده شوم و ببوسم و بهياد اين شعر سعدى مىافتادم:
به اميد آنكه جايى قدمى نهاده باشى
همه خاكهاى شيراز به ديدگاه بِرُفتم
با اين حالِ خشوع وارد مكه شديم.
مكه شهر قشنگى است. خانههاى بسيار خوب دارد و من وقتى مدينه را ديدم و آن