153منبع چاههاى نفت است، از دست عثمانى گرفت. بعد جبل «حايل» را كه مركز «آل رشيد» بود تصرف كرد، بعد با ملك حسين پادشاه نجد و حجاز درافتاد و اخوان را به نام اينكه خانۀ خدا و حرم حضرت رسول در دست غير اهل و بلكه غير اسلام است، به سوى حجاز سرازير ساخت و آنجا را تصرف كرد. مردم معتقدند كه سياست خارجى در تمام اين پيشرفتها به وى كمك كرده؛ زيرا هنگامى كه احساء و قطيف را از عثمانىها گرفت، آنها خواستند كه تمام كشتىهاى جنگى و قشون را به آنجا بفرستند و انگليسىها به بهانههاى مختلف، كه شايد اهمّ آنها امنيت خليجفارس بود، از ايشان جلوگيرى كردند.
اخوان در احكام دين بسيار شديد هستند. سيگار را حرام و شايد سيگاركش را مهدورالدم مىدانند، در مقابل ديگران بىاندازه متعصباند بهطورى كه غير از خودشان شايد كسى را مسلمان ندانند، اين «شايد» ها را براى اين استعمال مىكنم كه ممكن است برايم اسباب زحمت يا اعتراض درست كند و الاّ من زياد آنها را ديدهام و اينها را به صراحت از ايشان شنيدهام. هيچ دروغ نمىگويند، به هيچ تأويلى خلاف شرع را مرتكب نمىشوند و به قدرى راستگو هستند، هنگامى كه من در «احساء» بودم، اگر يكى از اخوان با فرد ديگرى دعوا داشت، قاضى مجرّدِ ادعاى او را قبول مىكرد و از او شاهدى نمىخواست، چون آنها دروغ نمىگويند و خوردن مال مردم را با دزدى يا حيله جايز نمىشمرند، اگرچه آن مردم مسلمان نباشند.
ملك عبدالعزيز بن سعود، چون همه جا را با دست اينها فتح كرد، ديد حالا براى خود او اسباب زحمت هستند؛ زيرا دائماً با ديگران به نام اينكه آنها مسلمان نيستند يا خلاف شرع مىكنند، در ستيز بودند و بعضى از رؤساى آنها به نام اينكه خود «ابنسعود» نيز به شرع مقيد نيست و گاهى مرتكب خلاف مىشود، به وى اعتراض مىكردند.
پس تصميم گرفت كه آنها را از هم بپاشد و چون امام بود، با زحمت كمى در اين راه موفق شد.
من خيال مىكردم كه ديگر اخوان وجود ندارند ولى آن روز كه از برابر صفوف ايشان گذشتم، ديدم هنوز هستند و ظاهراً جزو قشون پادشاه «ابنسعود» حساب مىشوند و از وى مواجب مىگيرند. شايد به مناسبت مجاورت با اسرائيل، صلاح در آن