151احراميان است، آن بر زبانم مىگذشت و الآن كه قلم براى نگارش سفر حجاز به دست گرفتم، باز همان به خاطرم آمد.
نمىدانم چه روزى و چه ماهى و چه سالى بود كه به ما اطلاع دادند بايد در ركاب اعلىحضرت همايونى به سوى رياض حركت كنيم و چون در فرودگاه رياض، پادشاه آن مملكت به استقبال اعلىحضرت همايونى خواهد آمد، بايد لباس رسمى؛ يعنى ژاكت و سيلندر داشته باشيم.
مخلصتان كه از اصل كلاه ندارد، اوايلى كه خواستيم سرى توى سرها در بياوريم، سيلندرى تهيه كرديم و از بس به سر نگذاشتيم، اصلاً آنرا گم كرديم، ولى خوشبختانه چون بايد هنگام شرفيابى نزد پادشاهان، سر برهنه بود، مشكل بىكلاهى حل شده است و آنهايى كه سيلندر دارند، نيز بايد بردارند و در دست بگيرند. من بهجاى كلاه، كيفم را در دست گرفتم و كسى هم اعتراضى نكرد.
اولى كه وارد شديم، ما را از راه غير آبادى به سوى قصر بردند و در طول راه جماعتى از اعراب مسلّح كه بىشباهت به آنچه فردوسى دربارۀ قشون سعد وقاص مىگويد نبودند. دو طرف راه صف كشيده بودند. اين راه و اين سپاهيان هيچ نظر رفقاى ما را نگرفت و بعضىها با تمسخر مىگفتند:
اينها مىخواهند با اسراييل بجنگند؟ !
ولى منكه با اين جماعت سابقۀ آشنايى داشتم، گفتم: حتماً با اسرائيل مىجنگند؛ زيرا مردم شجاع با ايمانِ از جان گذشتهاى هستند. يك رفيقمان كه خوب از وضع اسرائيل خبر داشت، گفت: آخر تو اسرائيل را نمىشناسى! گفتم: تو هم اينها را نمىشناسى.
(اخوان) در راه خدا عقد برادرى بستند و در جايى به نام «ارطاويه» جمع شدند و اساس كار را بر برادرى و برابرى و مساوات، حتى اشتراك در مال قرار دادند.
اينها (اِخوان) بودند. اخوان در لغت يعنى برادران ولى در آنجا يعنى جماعتى هستند كه در راه خدا با هم برادر شدهاند. پايۀ تشكيل اين جماعت را «سيد سنوسى» كه اكنون نبيرۀ او پادشاه طرابلس است 1ريخت،