62تعجّب آنها از اين نظر است كه لابد آنجا ستونى بوده و عمر بالاى ستون رفته و زير پاى خود را رمى كرده است و حال آنكه معناى حديث اين است: «نظر به اينكه در طرف پايين جمره (در كنار درّه) ازدحام بوده، عمر براى راحتى به طرف بالاى تپّه رفت و از بالا آن را رمى كرد، يعنى سنگ را به مركز اجتماع سنگها پرتاب كرد در حالىكه سنّت اين بوده كه پايين بايستند و از روبهرو رمى كنند» .
اينكه بعضى تصوّر كردهاند مفهومش اين است كه عمر از ستون بالا رفت و روى ستون ايستاد و از بالا زير پاى خود را رمى كرد، چيزى است كه اگر درست بينديشيم تصديق مىكنيم كه هيچ عاقلى دست به چنين كارى نمىزند؛ زيرا فرض بر ايناست كه انبوه جمعيّت در اطراف جمره ازدحام كردهاند (و جمره را ستون فرض مىكنيم) و مرتب سنگها به سوى آن پرتاب مىشود حال يك نفر به كنار ستونها بيايد و بخواهد بالاى آن بايستد و هفت سنگ بزند سپس پايين بيايد و برگردد و به سراغ كار خود برود.
به يقين بدن اين شخص كاملاً مجروح خواهد شد، حال كدام عقل اجازه مىدهد كه كسى به چنين كار خطرناكى دست بزند.
به يقين چنين نبوده، بلكه عمر براى اينكه از ازدحام نجات يابد، به بالاى سراشيبى رفت و از آنجا به راحتى سنگها را در جمره؛ يعنى همان مجتمع سنگها، پرتاب كرد، كارى كه خيلى آسان و راحت بود.
* * *
4 - تمسك به چند قرينه:
يكى از علماى فاضل شهرستان در نامۀ خود چنين مىنويسد: «تحقيق جنابعالى دربارۀ حكم و موضوع، متعلّق رمى جمرات را مطالعه كردم، «فجزاك اللّه عنالإسلام و الفقهاء خير الجزاء» ، وليكن چند نكته براى حقير مبهم مانده است:
الف) در بعضى از روايات از «جمرۀ عقبىٰ» تعبير به «عظمىٰ» شده است. 1اين تعبير ممكن است به خاطر بزرگ بودن ستون موجود در آن محل باشد.
پاسخ: جمره خواه به معنى ستون باشد يا محلّ اجتماع سنگريزهها - كما هو الحق - بزرگ و كوچك دارد؛ زيرا هرگاه قطعه زمينى كه سنگ بر آن مىريزند بزرگتر باشد،