214دور بودم كه آقاى كافى اشاره كردند نزدكتر بياييد و از نزديك ببينيد كه من چه مىكنم.
نزد ايشان رفتم. مرحوم كافى گفت:
به مأمورانى كه جلو در ايستادهاند بگوييد بيايند.
ايشان براى هر يك مأمور، يك كيسه درست كرده بود، وقتى مأموران نزديك آمدند، به آنان گفت: بگوييد: «على حبّ على» تا اين كيسهها را به شما بدهم.
هر چه اصرار كرد كه بگويند «على حبّ على» آنان نگفتند. آخرش گفتند: «علىٰ حبّ الصحابة كلّهم» آقاى كافى گفت: چه كنيم؟ بعد گفت: همان كافى است و پول ها را داد.
حكومت در برخورد با متخلفان شدّت عمل به خرج مىداد تا مأموران عادت به گرفتن رشوه نكنند.
من در اينجا سماجت آنان را در مذهبشان ديدم. هركسى بايد اينگونه در مذهب خود استقامت داشته باشد. از شكل ظاهرى و قيافهشان هم مشخص بود كه وضع اقتصادى خوبى هم نداشتند؛ با اين حال، نگفتند «على حبّ على» تا پولها را بگيرند.
: از چگونگى تهيۀ غذا اگر مطلب خاصى به ياد داريد براى ما و خوانندگان مجله بفرماييد؟
آقاى اشتهاردى: در بارۀ وضع خوراكىهاى غير ايرانيان نكتۀ گفتنى كه اكنون به نظرم رسيد، اين است كه در سال 1349 در مكانى بوديم كه هفت طبقه داشت و ما، در طبقۀ هفتم ساكن بوديم.
چند نفر غير ايرانى هم در آن ساختمان مسكن اختيار كرده بودند كه نمىدانم اهل كدام كشور بودند، آنها وقتى مىخواستند ناهار بخورند، آفتابهاى آب و سپس كاسهاى بزرگ آوردند و گَردى در كيسه داشتند كه با مشت به هم مىزدند، قاشق هم نداشتند.
بعد، از آن آفتابه، درون آن آب ريختند و سپس 5 يا 6 نفرى آن را خوردند!
رفيقى داشتيم به اسم حاج مختار كه مىگفت: به مردم بگوييد كه ما خيال مىكنيم تخم دو زرده كرديم كه آمديم مكّه؛ در حالىكه اينها با اين وضع به مكّه آمدهاند!