160كه دوباره با خاك و گِل پر كردهاند. خانۀ متولّى قبر خديجه را منهدم و تمام دارايى او را به يغما بردهاند و خانۀ متولّى در همان قبرستان، پهلوى قبر حضرت آمنه و خديجه بوده است.
البته راجع به اين معاهدات و تفصيل ملاقات و مذاكرات با سلطان ابن سعود، جناب اجل غفارخان وزير مختار راپرت مفصل تقديم نمودهاند و احتياج به تكرار فدوى نيست! 1زيرا مأموريت فدوى فقط براى مدينۀ منوّره است. بنده در ذهاب و اياب و در كليۀ مواقع و در ملاقاتهاى با اعلىحضرت ملك على و سلطان ابن سعود با جناب وزيرمختار بودم و وظيفۀ ترجمانى را بهعمل مىآوردم، لهذا همينقدر عرض مىكنم كه جناب غفارخان، الحق يكى از رجال سياسى تجربهديده و هوشيار و با متانت و عاقبتانديش دولت علّيۀ ابد مدت هستند و اين مأموريت را فوقالعاده با متانت و سياست و كياست انجام دادند و از اين بهتر امكانپذير نبوده و نيست.
فدوى راجع به ملاقاتها و مذاكراتى كه با ملك على و سلطان ابنسعود با حضور جناب وزير مختار شده، در اينجا شرحى نمىدهم كه مبادا در تعبير كم و زياد شود و محول به راپرتى كه خود ايشان تقديم كردهاند، مىنمايم. علىهذا ذيلاً به شرح مأموريت مخصوص خودم كه راجع به مدينۀ منوّره است، مىپردازم:
نظر به اينكه وقتى در مكّه معظمه بوديم، سلطان نجد ذكر نمود كه ايصال مرا فقط تا به «عيون» كه اردوگاه قشون وهابىها است و دو ساعت از مدينۀ منوره دور است تعهد مىكند و از آنجا تا مدينه را درعهده نمىگيرد، سوءظنى ما را دست داده، با جناب وزيرمختار به جده برگشتم كه با ملكعلى مذاكره نمايم. ملكعلى بيچاره گفت:
من هرچه شما بگوييد حاضرم، ولى قشون ما همه در داخل مدينه هستند و در خارج شهر قشون نداريم (و از عيون) تا به مدينه همه نخلستان است و همه در دست خود وهابىها است، مىترسم كه براى بدنام كردن از بين نخيل تيرى به شما بزنند و بگويند كه از طرف ما بوده است.
پس اصلح آن است كه سلطان با گاردهاى خود شما را به دائرۀ تلگراف بىسيم ما كه خارج شهر است رسانده، گاردهاى ما آنجا شما را تحويل مىگيرند و در حين عودت نيز در همان نقطه شما را تحويل