139محمد طيّار، حسن قلعى چاوش، عبد القادر الياس و على صويغ را به سوى جنابعالى فرستادند.
از خداوند منّان مىخواهيم كه اين نمايندگان با پاسخى از سوى شما بازگردند كه ما را قرين شادى و سرور نمايند. انشاءاللّٰه.»
سعود پس از دريافت اين نامه، با سخنان تند و اهانتآميز، نمايندگان مدينه را مورد عتاب و خطاب قرار داد.
نمايندگان مردم مدينه كينۀ ديرينۀ سعود را در مورد اهل مدينه، از سخنان تند و تيز او احساس كرده، خود را به پاهاى او انداختند و تقاضاى عفو و امان كردند.
سعود در پاسخ آنها گفت:
از اين نوشتار استفاده مىشود كه شما درصدد پذيرش آيين حق و اطاعت و انقياد در برابر من نيستيد، بلكه بر اثر محاصره، به قحطى و گرانى وبىآبى افتاده، براى رفع حصر و دفع تشويش، از درِ سازش و ملاطفت برآمدهايد.
شرايطى را براى شما اعلام مىكنم، اگر طالب عفو و امان باشيد، چارهاى جز پذيرش اين شرطها نداريد.
پس از پذيرش اين شرطها، اگر كوچكترين حركتى بر خلاف افكار من از شما سر بزند، همانند اهل طائف همۀ شما را نابود مىكنم.
سعود با قرائت مكرّر در مكرّر گفتار بالا، نمايندگان مدينه را به پذيرش شرايط تحميلى خود مجبور ساخت.
شرايط تحميلى سعود به نمايندگان مدينه را در كتاب «تاريخ وهابيان» آوردهايم. 1نمايندگان مردم مدينه پيشنهادهاى خانمانسوز سعود را پذيرا شده، با دريافت امان و عفو عمومى، به مدينه برگشتند.
اهالى مدينه ناگزير مفاد آن را پذيرفتند و طبق مادۀ هفتم قرارداد، قلعۀ مدينه را به بداى بن بدوى تسليم كردند و تعداد 70 نفر از سوى ايشان وارد حصار مدينه شده، نگهبانى قلعه را به دست گرفتند و به اجراى ديگر موادّ مندرج در آن معاهده پرداختند. يكى از موادّ معاهده تخريب گنبد و بارگاه بر فراز قبور اهلبيت عليهم السلام بود. اهالى مدينه اگرچه به ظاهر همۀ موارد عهد نامه را پذيرفتند و در اجراى مواد آن شتاب و صميميّت نشان دادند، ليكن هرگز از ظلم و تعدّى رهايى نيافتند.