136فرستاد. بداى و نادى، دو پسران بدوى، اگرچه توانستند اعراب ناحيۀ مدينه را به اطاعت سعود وادارند، ليكن براى رسيدن به اين مقصود، روستاهايى كه به آتش كشيدند، اموالى كه به غارت بردند و خونهايى كه به جرم «ترديد در پذيرش آيين وهابيت» ريختند، بيرون از حدّ احصاء و شمار است.
برگردانِ نامۀ سعود بن عبدالعزيز، خطاب به اهالى مدينه، به فارسى:
به نام خداوند، صاحب روز رستاخيز.
درود بر پيروان راه هدايت، از اعيان، اشراف، علما، تجّار و ديگر طبقات.
من شما را به اسلام فرا مىخوانم، چنانكه خداوند منّان فرموده:
«بىگمان دين در نزد خداوند اسلام است» ؛ 1«هركس بهجز اسلام، آيين ديگرى جستوجو كند، هرگز از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران است.» 2شما جايگاه خود را در نزد ما مىدانيد.
شما به جهت همجوارى با حضرت رسول صلى الله عليه و آله مورد محبّت ما هستيد. ما هرگز نمىخواهيم در مورد شما كارى انجام دهيم كه به ضرر شما باشد و يا عرصه را بر شما تنگ سازد.
ما با ساكنان خانۀ خدا و حرم امن الهى نيز چنين كرديم. از روزىكه آنها به فرمان ما گردن نهادند، جز احترام از ما نديدند.
ما عازم زيارت حرم رسول خدا هستيم، اگر دعوت اسلام را پذيرا شويد، در امان خدا و در تحت حمايت من بوده، از هرگونه تجاوز به جان و مال مصون و محفوظ خواهيد بود.
پاسخ اين نامه را توسط پيك من «صالح بن صالح» بفرستيد، آنچه بر زبان او جارى شود، رأى و انديشۀ من همان است. «والسلام» .
هنگامىكه اين نامه به وسيلۀ «صالحبن صالح» به اهالى مدينه رسيد، به صورت فجيعى آنها را به وحشت انداخت. آنها چون از فاجعۀ وحشتناك طائف آگاهى داشتند و همۀ يكتا پرستان پس از فاجعۀ جانگداز طائف دچار بحران عجيبى شده بودند، به سختى دچار وحشت و اضطراب شدند و نتوانستند به نامۀ «سعودبن عبدالعزيز» پاسخ دهند، نه مثبت (آرى) و نه منفى (نه) .
در اثر بىجواب ماندن نامۀ «سعود» از سوى اهل مدينه، در اواسط سال