71سر بر مىافراشتند.»
اينها نمونههايى از وحشت سفر دريايى حاجيان بود كه در پارهاى سفرنامههاى حجاز به دست ما رسيده است و اگر چه سطح آن پايينتر از نگاشتههاى پارهاى نويسندگان برحسته، همچون سفرنامۀ ابن جبير 1است، ولى به هر روى اسناد زندهاى را در برابر ديدگان ما مىنهد كه حاكى از بحرانهايى است كه حاجيان به هنگام تلاطم دريا با لحظاتى دشوار دست به گريبان بودهاند و كشتى حامل آنها همچون پرِ كاهى گرفتار طوفانهايى مىشد و خيزابهاى طوفان زده آن را به اين سو و آن سو پرتاب مىكرده است. 2بيرحمى انسان
در كنار بيرحمىِ طبيعت، حاجيان از بيرحمى انسانها نيز در رنج بودهاند؛ زيرا كشتىداران در حج مردم مغرب از راه دريا منبع جديدى براى سود سريع شناسايى كرده بودند و براى به دست آوردن اين سود، راحتى و سلامتى حاجيان را قربانى مىكردند و آنها را چنان انبوه در كشتى جاى مىدادند كه گاهى حاجيان مىبايست روى يكديگر مىنشستند. صاحبان كشتى حتّى به سادهترين شرايط سلامتى حاجيان توجّهى نداشتند.
اين كشتىداران در آغاز از مليّتهاى گوناگونى همچون ايتاليايى، فرانسوى، انگليسى و پرتغالى؟ بودند، ولى در نيمۀ نخست سده نوزده، شمارى از بازرگانان مغرب كه نام پارهاى از ايشان همچون مصطفى دكاكى، عبدالغنى بنونه، احمد اخيلال، مكّى قياج رباطى و عبدالسلام بنوس را در اين يا آن سفرنامه مىبينيم در كنار كشتىداران خارجى قرار گرفتند. 3اين بازرگانان، كشتىهاى اوراقى را از جبل طارق اجاره مىكردند و آن را به بنادر شمال مغرب، بهويژه طنجه مىآوردند و حاجيان را در وضعيتى اسفبار كه گاهى عواقب ناهنجارى نيز در پىداشت، به درون اين كشتيها مىريختند. اينك نمونهاى بر اساس سخنى از مردى عرب از خاور زمين، پيش از سفر دريايى خود از طنجه به مكّه در سال 1849 ميلادى:
«چگونگى سوار شدن من به كشتىِبخار هنگامى بود كه براى اداى حج به شهر پايندۀ طنجه در آمدم و از پايان شعبان تا پانزده رمضان ( 20 يوليو - 4آگوست 1849) در