140
در ميخانۀ توحيد باز است
مرا مى در كف آن چاره ساز است
شود مست و رهد از دست هستى
هر آنكو سوى كعبه در نماز است
* * *
اگر مستى تو اهل خانه هستى
* * *
طراوت مىدمد از خاك امشب
* * *
بكردم در حرم من استخارت
* * *
هوس را سوى قربانگاه بردند
* * *
به تن تا جامۀ احرام دارم
* * *
به وادى محسِّر مىزنم گام
* * *
دلم امشب هواى يار دارد
* * *
به ميقات آمدم تا بينم او را
* * *