104آغاز كرد. او به عربستان رسيد. . . ابتدا در مدينه، امير اين شهر با برخورد خوش و مهربانى از او استقبال كرد و گروه بزرگى از كارمندانش را براى همراهى با او گماشت. 1او سپس در 23 كانون دوم (يناير) 1807 م به مكه وارد شد.
خود را از اشراف مسلمان نماياند
به هر حال، اين يهودى كه در زىّ و لباس و ظواهر زندگى، از مسلمانان پيروى كرد و خود را «على بك عباسى» ناميد، موظف به انجام مأموريت مهمى، به ويژه از جانب حكومت فرانسه 2بوده است. وقتى به سواحل عربى پاى گذاشت و به كشورهاى عربى رسيد، جهانگرد يا دانشمند اسپانيايى نبود، بلكه مردى مسلمان و از اشراف بود. . . ! زيرا براى خود، نامى جالب و نياكانى ممتاز برگزيده بود؛ چنانكه «برينت» مىگويد:
«براى اينكه به صداقت او به عنوان يك مسلمان شريف، يقين حاصل شود و شك و شبههها از ساحت شخصيت او برطرف گردد، خدمتگزاران خود را عادت داد، كه سجادۀ ويژهاى براى نزديك به جايگاه امام و پشت سجادۀ او بگذارند. وقتى على بك به مكه رسيد، شريف مكه به استقبالش آمد. اگر در بارۀ بزرگى جايگاه او جاى سؤال وجود داشت، اكنون با اين مقدمات، ديگر اين شبههها برطرف شده بود؛ زيرا «على بك» زبان فرانسه و اسپانيايى و ايتاليايى را به خوبى مىدانست، اما حرص و آز شديدى به سخن گفتن با زبان عربى داشت، آنهم به شكل فصيح و روان. و اين همۀ شبهات پيرامون نسب، ريشه و دودمانش را برطرف مىساخت و اگر در اين مورد، اندك شك وجود داشت، از جانب متصدّى چاه زمزم بود، همان كسى كه اين آب مقدس را براى اشراف و بزرگان، تقديم مىكرد و آنچنانكه برينت مىپندارد، زهر كشنده را با آن، در مىآميخت و زهر را در آب مقدس براى كسى كه شك و شبهه پيرامون او وجود داشت جاى مىداد. وى نيز كار خويش را نسبت به على بك اجرا كرد.
على بك وارد مكه شد در حالى كه عادات و رسوم تقليدى را فراگرفته بود، به او اين اجازه داده شد كه سوار بر شترش باشد؛ زيرا در اثناى سفر، آسيب ديده بود. هنگام ورودش به مكه، با بقيۀ