155«در حين مراجعت سفرِ خير اثرِ مكۀ معظمه عارض او شده بود» به كرمان بازگشت. (تذكرۀ صفويه، ص 486، 489)
البته هميشه اينگونه نبود كه افراد صاحب منصب، با اجازۀ رؤساى خود عازم سفر حج بشوند، 1بلكه گاه بهعكس، براى فرار و گريختن و دور شدن از محوطۀ خطر عازم حج مىگشتند. محمد هاشم ولد شاه نورالدين كه اسباب ضرر و زيان ديوان وارباب شده بود، «از خوف، ارادۀ مكۀ معظمه نموده بود كه دفعالوقتى در اين مقدمه بشود.» اما معالاسف فرار از اين مخصمه سبب نشد تا وى كاملا در امان بماند بلكه در مكه گرفتار سنيان گشت و آزار فراوان ديد. مير محمد سعيد چنين ادامه مىدهد:
«از راه دريا روانه، و بعد از فراغ طواف بيت اللّٰهالحرام به مدينه مشرفه رفته، در آنجابه علت اينكه خواجه حسينفريزنى - شوهر خواهر محمدهاشم - خلاف قاعده نموده بود و سنيان او را به ضرب لگد و چوب كشتند ، محمدهاشم در آن وقتظاهر، حرفى مشعربررعايت خواجه حسين گفته بود، او را نيز شلاق بسيارى زده، محبوس نموده بودند. بعد از استخلاص چون قافلۀ كرمان از مدينۀ مشرّفه كوچ نمود، محمد هاشم همراه قافلۀ شام روانه و در عرض راه وفات نموده، عاشور نوكر او به بندر كنگ وارد، خبر فوت او را رسانده، متروكات او را كه دركشتى ملااحمد كنگى بود، گرفته روانۀ كرمانشد.» (تذكرۀ صفويه، ص469 - 470) .
البتهمردن حجاج در اين سفر طولانى كه گاه يك سال و حتى بيشتر به طول مىانجاميد، امرى طبيعى بود. ميرمحمد سعيد، ذيل حوادث سال 1066 از سفر ميرزا عبداللّٰه مستوفىخان ياد مىكندكه همراهبامحمدصالح ريشسفيد محترفه و استاد شمسالدين كهسالار عازم حج شد اما وقتى كه «چند يوم بعد از نوروز سنۀ مزبوره، محمد صالح ريشسفيد محترفه» مراجعت كرده و «خبر فوت ميرزا عبدالله مستوفى» را رسانيد، خان را از استماع اين قضيه نهايت كلفت روى داد. (تذكرۀ صفويه، ص246، 250)
رفتن به سفر حج نه تنها براى صاحب منصبان امتيازى به شمار مىآمد، بلكه براى خواجگان، كه اموال فراوانى داشته و هيچ وارثى نداشتند، خوش آيندتر بود. مشيزى ذيل حوادث سال 1093 در باب «ذكر رفتن كلانتر و ميرزا عبدالباقى به مكه معظمه» از خواجه كاظم محصّص