182دلايل آن براى پايتخت شدن پيوستگى آن به درعّيه موطن اصلى آل سعود بود امّا در همان زمان يك شبكه مهم خيابانى از بيابانهاى پيرامون رياض تعبيه شده بود و به اصطلاح كارشناسان شهرسازى امروز، طرح تفصيلى آيندۀ شهر در طبيعت و در روى زمين قابل رؤيت بود و كاربرىها در نقشههاى موجود هيئت تخطيط المدن وجود داشت و گروههايى هم مشغول احداث كوچهها و خيابانهاى فرعى بودند! با اين اشاره شهر رياض كنونى قاعدتاً نبايد مسائل و مشكلات كلان شهرهاى ساير كشورها را داشته باشد كه همه روزه با مسائلى جديد دست به گريبان هستند.
- اطاعت از مقررات و قوانين فورى و جدّى بود. در هفتههاى اول ورودم، صداى بوق اتومبيلها، در خيابانها زياد و مزاحم بود و يك روز متوجه شدم كه شهر يكباره ساكت است چون از بعد از ظهر روز قبل بوق زدن را قانونمند كرده و به اطلاع همه رسانده بودند.
- ملك فيصل كه هم در دوران ولايتعهدى و هم در دورۀ حكومت، خدمات ذىقيمتى براى كشور خود انجام داده بود، مورد بغض و كينۀ گروهى از شاهزادگان سعودى كه قبلاً حقوقها و دريافتهاى هنگفتى داشتند، قرار داشت و بالأخره يكى از همينها در ملاقاتى كار خود را كرد و آخرين كلام فيصل معروف است كه رو به خدا كرد و گفت: «اَمرك» .
- ابراهيم كه از خدمۀ سازمان جديد ما بود و براى من مرتب «شاى» مىآورد و خدمات نقل و انتقال نامهها و. . . با او بود، لطف و محبت خاصى نسبت به من پيدا كرده بود. در ضمن مردى معيل بود و در روزهايى كه متوجه شد آخرين هفتۀ كار من در رياض است، ناراحت بود و اظهار داشت كاش مىتوانستم با تو هر جا مىروى بيايم، اگر حتى در آن دنيا خداى نكرده جهنّمى باشى آن جهنّم در جوار تو برايم بهشت است.
در آن زمان 44 - 45 شمسى از دورۀ حج، گروه زيادى در سطح كشور متفرق مىشدند (مهاجران غير قانونى) مأموران و مسؤولان سعودى مدتى وقت متعاقب هر دوره حج صرف مىكردند تا آنها را گرد آورى كنند.
كشور سعودى، هم به دليل درآمد نفتى و هم تقدّس مذهبى والهى و سرزمين وحى بودن گروهها و افراد خوبى با تخصّصهاى مختلف به خود جذب مىكند.