162كيست؟ بالأخره از آن درّه سرازير شده، سواد مدينۀ طيبه از دور نمايان شد. خط آهن نزديك رسيد. عساكر حفظه شمندفر (قطار) مطلع شده براى مدافعه نزديك آمدند و با آن دشمنان دين، به جنگ درآمدند و ايشان را مانع از تعاقب قافلۀ حاج شدند. آن جماعت دربدر مسلوب و منهوب مجروح، مقتول، گرسنه، تشنه و برهنه روى بهمدينه نهادند و با يك حالت فلاكت و ذلّتى برهنه و تشنه به مدينه رسيدند و در پشت مدينه نزول نموده، جماعتى كثير از ايشان در آن وادى محظور مخوف ماندند كه قدرت برآمدن نداشتند. جمعى هدف گلوله [ واقع ] شده مجروح و چند نفرى مقتول، آنقدر ليرهها و بارها و قرهپوكها و براتها و زر و زيورها و قاليچهها رفت كه قلم نوشتن آن را طاقت ندارد. . . . 1دختر فرهاد ميرزا نيز در سفرنامۀ خود به بخشى از جنايات و بىرحمى حراميان و دزدان بين راه و بدرفتارى آنان با حاجيان اشاره كرده، مىنويسد:
. . . يك نفر حاجى گرگانى كه زن او همكجاوۀ آدمِ ما بود، روز يكشنبه از قافله مانده، شب كه منزل آمدند معلوم شد كه در صحرا مانده است. آدمى به جستجوى او فرستاده، صبح سهشنبه او را آوردند، بعد از آن معلوم شد كه دو نفر عرب سواره و يك نفر پياده به او گفتند: حاجى چرا عقب ماندهاى؟ اين بدبخت أجلبرگشته حالى كرده بود كه شتر راه نمىرود، در جواب گفتند. هرگاه پول بدهى ما بار تو را حمل خواهيم كرد. هرطور بوده مشارإليه را پيدا كرده بار او را بر شتر خودشان بار كرده، بهقدرى آهسته حركت نموده كه از نظر حاج ناپديد گشته، او را پياده نموده بهقدر شصت تومان وجه نقد همراه داشته، از او گرفته، در حضور او به سه قسمت كرده، آخرالامر در خيال قتل او افتادند. حاج مزبور در مقام عجز برآمده از قتل او گذشته قدرى از واحد يموت او را كوبيده، زيرجامۀ او را بيرون آورده، گفتند از اين راه به هرجا كه مىخواهى برو. حاجى بيچاره آنشب در آن صحرا گريان و نالان به سر برده، روزش هم تا طرف ظهر به همين درد گرفتار بوده كه آدمهايى كه به جستجوى او رفته بودند، به او رسيده آن بىچاره را سوار كرده با حالت فلاكت او را به حاج رسانيدند. 2وى در بخشى ديگر از سفرنامه خود مىافزايد:
روز پنجشنبه، پنجساعت به غروب مانده، از منزل «بئر خلع» حركت كرده شب هنوز به منزل نرسيده كه از چهار طرف صداى دزد درگرفت. بعد معلوم گشت كه در بين راه،